

براي جستجو در تمام مطالب سايت واژه كليدي مورد نظرتان را وارد کنيد :

اطلاعيه هاي سايت :
به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم
در اين سایت دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين سایت
خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين سایت را مشاهده نماييد .
:: تنها در اوج
تنها در اوج

چقدر دلم می خواست جای او بودم
نشسته در نوک صخره
و تنها در اوج
با چنان منظره ای زیر پایم و بادی که می وزد و دلی که می تپد
چون با کوچکترین حرکتی ممکن است
...
هرگز امیدت رو از دست نده





















پیرمرد آسوده بخواب...!

اتحاد با طعم سرکوب ؟

همزمان با روند رو به رشد تهدید های غرب و اسرائیل در قبال ایران ، عکس العمل ها و تلاش برای آمادگی نظامی و روحی در نهادهای سیاسی ، امنیتی و نظامی در ایران هم تشدید می شود.
فارغ از چگونگی تدابیر ایران در مقابله با این تهدیدات که طیفی وسیع از پیشگیری از حمله نظامی با تضعیف قوای امریکا در عراق و ناتو در افغانستان تا آمادگی لجستیکی و نظامی برای مقابله به مثل با کشور های مهاجم را شامل می شود ، آنچه گوشه ای از ذهن دولتمردان ایران را همواره اشغال کرده است جبهه داخلی که بخش اعظم مردم ایران را در بر میگیرد ، می باشد.
ناراضیانی که گرانی ، نبود آزادی و ... را فریاد می زنند پتانسیل بالقوه مخربی را برای رهبران ایران در هنگام آغاز جنگ پدید می آورد.
بی گمان بخش عظیمی از نهادهای سیاسی- امنیتی ایران در پی یافتن چاره ای جهت حل این مشکل از چند سال قبل در حال برنامه ریزی بوده اند.
بدیهی است اینک که بذعم بعضی تحلیلگران سیاسی نگرانیهای غرب و اسرائیل از ظهور ایران اتمی بنیادگرا بشدت فزونی گرفته است شایعاتی از آغاز جنگ و نابودی تاسیسات هسته ای ایران به گوش میرسد ، تدابیر رهبران ایران برای اطمینان از سرکوب ناراضیان داخلی هم افزایش چشمگیری یافته است.
این امر با وجود دلایل و شواهد تحلیلگران حکومت دال بر ضعف اقتصاد آمریکا که جنگی جدید را برنمی تابد ، تشدید ناامنیها در عراق و افغانستان ،مخالفت روسیه و چین با هدف قرار گرفتن شریک با سخاوت اقتصادی آنها و ...همچنان ادامه دارد.
آنچه مستمسک رهبران ایران در زهر چشم گرفتن از ناراضیان ایرانی است همان حربه قدیمی ولی موثر تفرقه مذهبی و قومی است که در لوای آن ۸۵ درصد اکثریت شیعه در ایران با اقدامات سرکوبگرانه حکومت بر ضد مذاهب و ملیت های اقلیت موافق خواهند بود یا حداقل سکوت خواهند کرد.
گمان ندارم رهبران کنونی ایران بدنبال بهانه ای جهت استقبال ازشروع جنگی مذهبی یا قومی با اشتیاق و اشتهای فراوان هستند. بیهوده نیست در ماههای اخیر مناطق سنی نشین کشور آماج حملات تحریک کننده ای بوده اند که هدف آن جز تحریک آنها برای اقدامات تلافی جویانه نیست.
شبکه خبر ایران این روزها در عملی محرک اقدام به روایت و تحریف روزهای شورش ملت کرد در سالهای ۵۸ به بعد و جنگ چریکی مبارزان کرد با نیروهای نظامی ایران می کند. در این برنامه آنچنان بی شرمانه و بی باکانه رهبران احزاب کردی را تخریب و مسخره می کنند گویی دل رهبران ایران برای آغاز جنگی دیگر لک زده است.بخصوص موضع ضعف ،انفعال و تجزیه احزاب کردی اپوزیسیون، دولتمردان ایران را به شروع جنگی دیگر ترغیب می کند.
سال گذشته نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي به علت برگزاري مراسم شبهای قدر در مناطق سني نشين کردستان بسياري از برگزار کنندگان و هواداران يک گروه اهل سنت به نام "مکتب قرآن" را دستگير و روانه زندان کردند.
اعدام چندین روحانی سنی در بلوچستان ، تخریب مسجد اهل سنت در زابل، اعدام روزنامه نگاران سنی، حکم اعدام یقوب مهرنهاد از فعالین بلوچ ، چاپ کتابهای توهین آمیز در بلوچستان و کردستان ، دستگیری روحانیون بلوچ و کرد از جمله ایوب گنجی و مولوی خیرشاهی و در آخر مولوی ناوریی معاون سیاسی مولانا عبدالحمید رهبر اهل سنت ایران ، نسبت دادن انفجار حسینیه شیراز به اهل سنت ، تبلیغات فراوان در راستای مظلوم نمایی هک شدن سایت های مبلغ شیعه ، برخوردهای شدید با بهاییان و ... از جمله اقدامات سیاسیون ایران در تحریک مناطق سنی نشین و عمل متقابل آنها و در پی آن هجمه تبلیغاتی در سراسر ایران و تحریک اهل تشیع در ایران است.
اقدام حکومت ایران در به قتل رساندن زنان بلوچ در سطح شهر زاهدان تحت لوای تاکسی مسافر کش و نسبت دادن آن به تندروان شیعه در جهت تحریک کردن احساسات قومی مردم این نقطه از کشور و آغاز جنگی قومی و مذهبی در منطقه بلوچستان که با هوشیاری مولانا عبدالحمید و مردم ختم به خیر شد.
تجربه های دیگری نیز از این دست دیده میشود. در تابستان ۸۴ و ناآرامی های مناطق کردنشین که در اعتراض به قتل وحشیانه جوانی کرد در مهاباد آغاز شد اعتراض بسرعت شهرهای دیگر کردستان تسری یافت . شهرهای سنندج ، سقز ، سردشت ، اشنویه ، دهگلان ، مریوان و ... شاهد روزهای خونینی بودند.
آنچه مورد توجه و تامل بود تحرکاتی در شهرهای کردنشین اما اهل تشیع ایران بود. ایوان ، اسلام آباد غرب و کرماشان از شهرهایی بودند که برای اولین بار پس از انقلاب شاهد اعتراض مردم نسبت به وضعیت سیاسی- اقتصادی خود بودند. برای اولین بار در تجمع مردم کرمانشاه در جلوی فرمانداری این شهر پرچم کردستان برافراشته شد.
این امر موجبات نگرانی گسترده دولتمردان ایران را فراهم کرد. در اولین چاره جویی حسینیه سقز را به آتش کشیدند و با تبلیغات فراوان و تحریک مردم آب سردی به پیکره این شهرها پاشیدند. اینگونه بود که پدیده تفرقه مذهبی میان کردها بار دگر از وسعت اعتراض آنها کاست.

سوال اینجاست واکنش ملت بلوچ و کرد ، احزاب و گروههای مختلف ملی و مذهبی در این باره چگونه باید باشد؟
وطن پرنده پر در خون

به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر سر بر آرد ز خاک
اگر باز پرسد ز ما
چه شد دین زرتشت پاک
چه شد ملک ایران زمین
کجایند مردان این سرزمین
به کوروش چه خواهیم گفت؟
اگر دید و پرسید از حال ما
چه کردید بُرنده شمشیر خوش دستتان
کجایند میران سر مستتان
چه آمد سر خوی ایران پرستی
چه کردید با کیش یزدان پرستی
به شمشیر حق ، نیست دستی
که بر تخت شاهی نشسته است
چرا پشت شیران شکسته است
در ایران زمین شاه ظالم کجاست
هوا خواه آزادگی ، پس چرا بی صداست
چرا خامش و غم پرستید ، های
کمر را به همت نبستید ، های
چرا اینچنین زار و گریان شدید
سر سفره خویش مهمان شدید
چه شد عِرق میهن پرستیتان
چه شد غیرت و شور و مستیتان
سواران بی باک ما را چه شد
ستوران چالاک ما را چه شد
چرا مُلک تاراج می شود
جوانمرد محتاج می شود
چرا جشنهامان شد عزا
در آتشکده نیست بانگ دعا
چرا حال ایران زمین نا خوش است
چرا دشمنش اینچنین سر کش است
چرا بوی آزادگی نیست ، وای
بگو دشمن میهنم کیست ، های
بگو کیست این ناپاک مرد
که بر تخت من اینچنین تکیه کرد
که تا غیرتم باز جوش آورد
ز گورم صدای خروش آورد
به کوروش چه خواهیم گفت؟
نصیحتی به خواهر گلشیفته

گلشیفته جان زیاد ناراحت نباش
چون بزرگ میشی یادت میره ، آخه تو ناموس این مملکتی
ما نمی تونیم ببینیم این دی کاپریو نامرد ذلیل مرده آمریکایی خدای نکرده تو فیلم یه وقت صحبت عشقی باهات بکنه
حالا هم دیر نیست ، اینجا با توجه با این فیلم آخرت که تیرکمون بازی می کردی میتونی تو فیلم های پرمعنایی چون کانیمنگا بازی کنی ، خیلی حال میده تازه ...
تو مملکت ما ناموس پرستی داره بیداد می کنه ، این گشتای ارشاد رو مگه ندیدی ؟
مگه اونا آنجلینا جولیشونو میدن به ما تا با گلزار هم بازی بشه که ما تورو بدیم با اون چشم رنگی ها هم بازی بشی !
اینا همش حساب
خلاصه مگه از رو جنازه ما رد بشی که ما این بی ناموسی رو قبول کنیم .
اینجا ما همه چی داریم ، آزادی داریم ( کرایشم 1000 تومن از خیابان دانشگاست ) ، امنیتم به حمدالله بد نیست
هممون هم توان مالی خوبی داریم چون یارانه میدن ، نفتم که به جای دوغ سر سفره نوش جان می کنیم

دیگه چی می خوای خواهر من !!
برو یه نون بخور صدتا نون نذر سلامتی کسایی بکن که بیشتر از تو به فکر تو هستن
خلاصه ناشکر نباش
:: جوانی

تو جوانی را در راه مبارزه برای رهایی داده ای ...
تو بازداشت و شکنجه شده ای و به زندان رفته ای
تو لبریز از شور و عشق ، برای فردایی روشن جنگیده ای و در این راه استوار و پابرجا بوده ای
تو را باید احترام کرد ...
تو را باید دوست داشت ...
از تو باید مجسمه ای ساخت و بر در ورودی شهر زد ...
اما من میدانم که چنین نخواهد شد.
تو را خواهند گرفت و مادرت هرچه بر آستان در چشم دوزد آمدنت را نخواهد دید
پدرت شکسته تر و خمیده تر خواهد شد.
مردمانی که بهر خاطر خاطر آنان تلاش می کردی تو را چون گردی میان غبار فراموش خواهند کرد
و چه بسا گویند که این سرانجام زبان سرخ است و چنین سرنوشتی حق او بود !

تو در تنهایی و غربت خواهی مرد.
تو در گوشه زندان از فرط شکنجه ، درد و گرسنگی خواهی مرد و کسی تو را به یاد نخواهد داشت.
کسی از تو مجسمه نخواهد ساخت و نخواهند گذاشت کسی بر گور تو گلی آورد.
بی نشان مردن سخت است و تو بی نشان خواهی مرد.
هیچ دستی نخواهد توانست بر سنگ مزار تو آبی ریزد.
هیچ چشمی را نخواهند گذاشت بر بالای گور تو اشک ریزد.
این نسل را نه خون تو و نه مرگ تو دگرگون نخواهد کرد.

اینجا را (( مملکت به زندان رفته ها )) گویند که اکنون خود بدل به زندان بزرگتر شده است.
دریچه این زندان بزرگ ، محدود است و در فراسوی این دریچه محدود و حقیر ، آزادی و روشنی و رهایی ، واژگانی غریب و دست نیافتنی جلوه می کنند.
دروغ های قشنگ همیشه باور کردنی اند و تو به هوش باش که باور نکنی ...
هزاران فریاد خموش در گلوی توست و این فریاد ها را چون بغض هایت نگهدار
تا هنگامی که هنگامه ی فریاد زدن فرارسید آن را چو آواری بر سنگر ستمگر و هر آنکه پاسدار این سنگر است فرو ریز ...
فریاد هایت را نگه دار که نگاهت را زبان سخن است و بی فریاد هم می شود سخن گفت و نعره زد ...
:: هانگلی
هانگلی

هانگلی ای دختر قوم بلوچ
با توام وقت غزل , آغاز کوچ
ای که گیسویت صبا را یافته
نم نمک طرح کمندی بافته
گیسوی سبز نخیلت مستدام
باغ لیمو و ترنجت شادکام
هدهد سینا شرف را از تو دید
مرغ مینا دانه از دست تو چید
ماه چهارده رازهایت که بدید
در پی همراهیت نالان دوید
رقص آتش با قلم آغاز کن
شعری با شور دوبیتی ساز کن
هر نوایت صد رباعی راز داشت
مثنوی در چشم نازت ناز داشت
می شود یک شب تورا مهمان کنم ؟
در نمازت خلوتی پنهان کنم ؟
تو غزل بانوی مجلس باشی و
من بخوانم صفحه ای از روی تو
ماه هست و پرده ی شب راز دار
هانی از شور غزل ها باردار
هانگلی , فرزند ما میر کمبر است
تابلوی ارشاد ما پیغمبر است

هانگلی صد حیف که رویایم شکست
گرچه که بین ما و تو صد فاصله است
تو و جمعت مردمی قله نشین
من ولی ساده دلی دره نشین
کار من هر روز تکرار توست
هانگلی , تکرار افکار توست
این که تو دریانشین و من ولی
قایقی بشکسته نزد هانگلی

فصل ها بگذشت فصل ها سخت و زرد
شکر یارب هانگلی تغییر کرد
حال , ما و هان گلی هم سفره ایم
دل به شلاق خزان نسپرده ایم
هان گلی شمشیر دانش بر کفش
ذکر یا رحمان تنیده بر دفش
دوستان را جمع کرده در برش
مثل یک رودی که نا پیدا سرش
من میان لشکرش سربازی ام
هر زمان آماده جانبازی ام

محمد انور بیجارزهی