|
PcBoyIr
مدیر سایت

 وضعيت: آفلاين 20 تير ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1427 امتياز: 35899 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: مشهد
|
ارسال شده در: سه شنبه، 20 شهريور ماه ، 1386 16:52:47 موضوع مطلب: بر صليب |
|
|
بر صليب
بر صليبم ،
ميخکوب !
خون چکيد از پيکرم، محکوم باور ها ي خويش .
بوده ام ديروز هم آگاه ، از فرداي خويش.
مهرورزي کم گناهي نيست ! مي دانم،
سزاوارم، رواست.
آنچه بر من مي رسد ، زين ناسزاتر هم سزاست
در گذر گاهي که زور و دشمني فرمانرواست.
مهرورزي کم گناهي نيست !
کم گناهي نيست عمري، عشق را ،
چون بر ترين اعجاز، باور داشتن.
پرچم اين آرمان پاک را
در جهان افراشتن.
پاسخ آن ، اين زمان:
تن فرو آويخته!
با ناي بي آواي خويش !
ساقه ي نيلوفري روئيد در مرداب زهر !
اي همه گلهاي عطراگين رنگين !
اين جسارت را ببخشاييد بر او ،
اين جسارت را ببخشاييد!
جرم نا بخشودني اين است:
- « ننشستي چرا بر جاي خويش؟»
جاي من بالاي اين دار است با اين تاج افتخار!
در گذرگاه شما،
اين تاج، تاج افتخار،
جاي من ، تا ساعتي ديگر ، ازين دنيا جداست،
جاي من دور از تباهي هاي دنياي شماست؛
اي همه رقصان!
درون قصر باور ها ي خويش ! |
|