|
hamid
مدیر انجمن ادبیات

 وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 14 ارديبهشت ماه ، 1386 20:28:05 موضوع مطلب: مهدي اخوان ثالث |
|
|
مهدی اخوان ثالث در سال 1307 در خراسان بزرگ ، مهد شاعرانی چون فردوسی و رودکی بدنيا آمد . در چهارم شهريور 1369 ما را با « زمستان » تنها گذاشت هر چند اميد « آخر شاه نامه » را به ما داد ، خود اما رفت. اگرچه در طول اين سالها، خود شاعر مانده بود و شاعرانه زندگی کرده بود ، به گفته خودش ، چون هنرمندی زندگی کرد که بر فراز قدرت بود نه همراه آن.
کسی که درست مثل فردوسي، زنده کننده ياد فرهنگ ايرانی بود و به اصل می انديشيد. اولين مجموعه شعرش را در سال 1324 با روحيه ای سنت گرا و وام گرفته از روح خراسانی شعر ، شروع کرد.
سپس با نيما ، آن شاعر بزرگ و نامی آشنا شد. از « ارغوان » به « زمستان » رسيد و پس از آن به « آخر شاهنامه » ، « ناگه آخرين ستاره »، « زندگی می گويد اما بايد زيست » و ...
مهدی اخوان ثالث
يادمان لولی وش مغموم
لحظه ديدار
ما چون دو دريچه ، روبه روی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آينه بهشت ، اما.... آه
بيش از شب و روز تير و دی کوتاه.
اکنون دل من شکسته و خسته است،
زيرا يکی از دريچه ها بسته است،
نه مهر فسون، نه ماه جادو کرد،
نفرين به سفر، که هر چه کرد او کرد.
لحظه ديدار
لحظه ديدار نزديک است.
باز من ديوانه ام ، مستم.
باز می لرزد، دلم ، دستم.
باز گويی در جهان ديگری هستم...
زمستان
مسيحای جوانمرد ، ای من ، ای ترسای پير پيرهن چرکين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است،
ای دمت گرم و سرت خوش باد،
سلامم را تو پاسخ گوی،
در بگشاي
_________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم |
|