zahraj کاربر جدید وضعيت: آفلاين 11 اسفند ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 3 امتياز: 79 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: sabzevar
ارسال شده در: دوشنبه، 14 اسفند ماه ، 1385 20:48:03 موضوع مطلب: من غريبم در اين باغ باراني
كسي ما را نمي پرسد
كسي ما را نمي جويد
كسي تنهايي ما را نمي گريد
دلم در حسرت يك دست
دلم در حسرت يك دوست ماندست
كدامين يار ما را مي برد تا انتهاي باغ باراني
كدامين آشنا آيا به جشن چلچراغ عشق مهمان مي كند ما را
و اما با توام
اي آنكه بي من مثل من تنهاي تنهايي
تو كه حتي شبي را هم بخواب من نمي آيي
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت
من امشب با تمام كودكيهايم برايت اشك خواهم ريخت
من امشب دفتر تقويم عمرم را به دست عاصي درياي نا آرام خواهم داد
همان دريا كه مي گفتي كه تو را در من تجلي مي كند اكنون بغض شكوه هايم از گلويش موج خيزش زخم بر مي داشت
بگو اي دوست
بگو اي آنكه بي من مثل من تنهاي تنهايي
كدامين يار را مي برد تا انتهاي باغ باراني
hamid مدیر انجمن ادبیات وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: جمعه، 22 تير ماه ، 1386 00:37:08 موضوع مطلب:
من به دفتر عشق غريبم
نامم ترانه نيست
من در آن بيگانه ام
نام من ديوانه نيست
از چه رو تنها بسوزم
حق من جدايي كيست
اينها بهانه نيست
شايد گلايه ايست
(حميد) _________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم