ايجاد حساب  |  ورود
 
 
-::Mashhad Team::-: تالار گفتمان
 

 
MashhadTeam.com :: نمايش موضوعات - خلوت !

`

خلوت !

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> نثر

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

dl-dj
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
3 مهر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 46
امتياز: 1483
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 21 اسفند ماه ، 1384 00:04:25    موضوع مطلب: خلوت ! پاسخ همراه با اعلان

راستی قبل از همه يك جرعه سلام,يك جرعه نگاه به سلامتي
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي تنهاو تاريكِ خدا مانند دلم تنگ است.بيا اي روشن اي روشن تر از لبخند,شبم را روز كن در زير سر پوش سياهي ها, دلم تنگ است
تو عبور مي كني از خيال شباهنگامي بي بديل وآن شب مي شود هزار رنگ, تو نگاه مي كني به سوي ابر سپيده شمالي وخورشيد سر بر مي آورد
سلام اي غرابت تنهايي اتاق را به تو تسليم مي كنم چرا كه ابرهاي تيره هميشه پيغمبران آيه هاي تازة تطهيرند ودر شهادت يك شمع راز منوري است كه آنرا آن آخرين وآن كشيده ترين شعله خوب مي داند
صدا كن مرا، صداي تو خوب است صداي تو ،سبزينة آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد

بگذار نامم چون شاه كليدي بر درگاه قلبت هميشكي باشد ...بگذار نگاهمان نه به هوس كه به عشق ...آنهم عشقي اسماني در هم گره خوردبگذار دلم براي تو باشدبگذار دلت ...حالم را بپرسدبگذار قلبم براي تو بتپد.....بگذار آرزوهايم با تو باشد ...براي تو.....به خاطر تو.بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
سعي کن عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه که بدان مي نگري
انكه در تنها ترين تنهايم تنهاي تنهايم گذاشت كاش در تنها ترين تنهايش تنها كس تنهايش تنهاي تنهايش گذارد
مي گويند گريستن براي عشق عشق را مي كشد بنابراين از اين پس ديگر نخواهم گريست تا عشق با تمام و جود زنده بماند
نام من هر چند از دل تو پاك شد نام تو با هر تپش در قلب من تكرار شد نام من بي معني و ديگر برايت هيچ نيست نام تو حك شده بر قلبم تا زماني كه تنم در خاك شد
اگر ميدانستي كه چقدر دوستت دارم هرگز براي امدنت باران را بهانه نميكردي اي رنگين كمان من
ميشد عشق را تفسير کرد خوابه چشمان تو را تعبير کرد کاش ميشد همچون گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگير کرد کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد
من غريبه ديروزم اشناي امروز و فراموش شده فردايم پس در اشنايي امروز مينگارم تا در فراموشي فردا يادم كني
دل تنگي ام را به تقويم پيوند زدم نميدانستم شماره معكوس عمرت ميشود چه بيهوده ميخواستم برايم شعري از هميشه بخواني
براي خريدن يك نگاهت تمام خنده هايم را فروختم براي خريدن يك خنده ات تمام دنيام را ميدهم
هميشه همه حرفهاي قشنگ و خوب واقعاً خوب نيست، همه لحظه‌هاي قشنگي كه يك نفر براتون مي‌سازه هميشگي نيست، كسي كه ميگه براتون مي‌ميره كاري مي‌كنه كه به مرگ خودتون راضي بشين
به فلسفه زندگي و دوست داشتن فكر كنيد. احساسات يك انسان چيزي نيست كه يك گرگ در لباس آدم بياد و فقط به خاطر دل خودش اونو به بازي بگيره بعدش هم همه چيز تموم بشه وبره
مادرم هميشه می گفت؛ بايست : يعنی چراغ قرمز، چراغ سبز يعنی برو؛ اما چشمان تو... و من در ترديد، که حرف مادر را گوش کنم يا حرف دل را
دلم از سردی عاطفه ها یخ زده است؛ کجاست نگاه گرمت تا آب شوم؟
باران مهرت را بباران بر کویر دلم تا نمیرد در این خشکسالی، محبت
سفره دل را که گشودم، در آن هیچ نبود جز تکه ای نان بیات و این همان نان است که تو در دامانم گذاردی

خورشيد در افق، تصويری از خيال تو را خاطرم گرفت؛ صبح است يا غروب ؟
حرفی برای گفتن در خاطرم نبود؛ شعری برای ماندن در دفترم نشست
وعده ملاقاتشان، فين کاشان بود؛ دست نياز من و تيغ نگاه تو
من شايد آبي، تو اما هميشه آسمان؛ به ديدنت من، هميشه سربلند
التماسم ميکرد گل فروش، به او گفتم: ((تو را نميفروشم
مزرعه ی گندم وجودم در نسيم چشمهايت ميرقصد؛ بدون موسيقی عشق تو، رقصم چه ناموزون است
تكان نخور ! حروف تنت بهم مي ريزند و شعرم شبيهت نمي شود
زندگي يعني : 1 - 1 - 1 - 1 - ...؛ اما تو خيال كن : 1 - 2 - 3 - 4 - ...؛ تنها با خيال مي توان زيست
من مجرمم؛ مجرم به اينكه در تپش قلب سنگت، پژواك ضربه هاي دلم را شنيده ام
پلکی بزن که مردمک چشمت، فیروزه معادن نیشابور تقسیم می کند
چشم هاي تو از خاطرم برد كه تو چه دور از دسترسي؛ به گمانم سيب سرشاخه درخت آمدي! دست كه براي چيدنت دراز كردم؛ رؤيايم كابوس شد
خسته از سكوت اين ديوارهاي سرد، دلم در ميان بالش خاطرات تو آرام خوابش برد! هيسسسس! بيدارش نكني
هر روز كه از رفتنت مي گذرد خالي تر مي شوم...؛ انگار بعد از تو نوبت خاطره هاي توست كه بگريزند
از دست و پاي شكسته دلم كه نه؛ چشمهايت را كه باز مي كني، تازه مي فهمم كه از چه ارتفاعي افتاده ام
وقتي هر روز با نديدن تو نمره عينكم بالاتر مي رود و تو مجبور مي شوي كه نزديكتر بيايي؛ آرزو مي كنم : اي كاش كور بودم
رنگين كمان من حالا مدتهاست كه يازده رنگ دارد؛ درست به تعداد حلقه هاي رنگي چشمهاي تو
ته مانده هاي خاطراتم زير پاهايت صدا مي كنند؛ ...خش...خش...؛ دلت را براي چه كسي خانه تكاني كرده اي؟
بغضي كه لكنت گريه هاي من است، فقط از روي دوست داشتن توست نه چيز ديگر
افسوس كه هيچ مدركي براي (( دوستت دارم )) هايي كه گفته ام ندارم وگرنه تو تنها با اتكا به وكيل پايه يكت با يك درجه تخفيف به حبس ابد محكوم مي شدي
كار من مدتهاست كه از اين حرفها گذشته است؛ حالا ديگر هر روز به جاي درگاه خانه، چشمهايم را برايت آب و جارو مي كنم
جاي انگشت هايت كه روي گونه ام سرخ شد؛ تازه فهميدم بوسه گل چه طعمي دارد
چشمهايت را كه باز كني با همين دو شاخه گل هم بهار مي شود؛ بيدار نمي شوي؟
گر باران بودم ان قدر می باریدم تا اینکه قبار را از تنم بیرون کنم اگر گل بودم شاخه ای از وجودم رو به تو تقدیم میکردم اگر اهنگ بودم دوستت دارم را برایت می خواندم ولی افسوس نه بارانم نه گلم و نه اهنگ ولی هر چه هستم در حقیقت فریاد می زنم دوستت دارم

_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

dl-dj
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
3 مهر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 46
امتياز: 1483
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 21 اسفند ماه ، 1384 00:08:42    موضوع مطلب: خلوت پاسخ همراه با اعلان

اگه يه روز بغض گلوتو فشرد خبرم كن قول نميدم كه بخندونمت اما مي تونم كه باهات گريه كنم. اگه يه روز خواستي در بري خبرم كن قول نميدم كه بگم وايسا اما مي تونم باهات بدوم. اگه يه روز خواستي كه ذه هرفهاي كسي گوش ندي خبرم كن قول ميدم كه ساكت باشم .اما اگر يه روز سراغم رو گرفتي نبودم به ديدنم بيا حتما بهت احتياج دارم
_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

dl-dj
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
3 مهر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 46
امتياز: 1483
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 21 اسفند ماه ، 1384 00:09:24    موضوع مطلب: خلوت پاسخ همراه با اعلان

شکسپير:خدا به آدم دو پاه داد تا راه بره.دو چشم داد تا ببينه. دو دست داد تا نگر داره. دو گوش داد تا بشنوه. پس چرا يه قلب داد ؟ چون قلب دوم رو دست کس ديگري داده تا بگرديش و پيداش کني در ضمن دوتا کليه هم داده Razz
_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> نثر

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
 
 
مرجع امنيت شبکه bugtraq
 
 

 

All Right Reserved By MashhadTeam.Com

 Powered By PHP-Nuke &
Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

PHPNUKE.IR