PcBoyIr مدیر سایت وضعيت: آفلاين 20 تير ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1427 امتياز: 35899 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: چهارشنبه، 16 آذر ماه ، 1384 10:36:20 موضوع مطلب: آخرین دقیقه ها
دلم گرفته از اين زمونه ، دلم نمي خواد ديگه بمونه ، دلم به من گفت طاقت نداره ، حتي يه لحظه ام زنده بمونه ، من كه بدون دلم مي ميرم ، به اون ميگم كه منم مي ميرم ، دلم به من گفت تو زنده باشي ، فقط بدون من ميشه باشي ، دل قشنگم ، مرحم دردم ، فصل پاييزو منو تو ساختيم ، غم ها رو اونجا منو تو باختيم ، منو تو هرگز تنها نبوديم ، هميشه يا هم غمو شناختيم ، خش خش برگا تو فصل پاييز ، واسه منو تو زمزمه سازه ، زمزمه ي يك غم دوبازه ، غمي كه بي تو فايده نداره ، پس بيا اي دل با هم بمونيم ، خش خش برگو با هم بخونيم ، شايد كه اين بار نوبت ما شه ، نوبت مرگ منو تو باشه . (( نسيم ))
shaghayegh حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 25 مرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 461 امتياز: تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: جمعه، 18 آذر ماه ، 1384 00:04:08 موضوع مطلب: Re: آخرین دقیقه ها
متن بسيار زيبايي بود
بسيار زيبا
غروب ، گرد بلا پاشيد
به شاخه ها تب مرگ افتاد
به زير هر قدم باران
هزار لاشه ي برگ افتاد
افق در آن شب ابر آلود
به رنگ تفته ي آهن بود
ستاره ها همگي خاموش
دريچه ها همه روشن بود
به كوچه ها نظر افكندم
هنوز كفش كسي جز من
به خاك ، سينه نمي ماليد
نسيم كولي سرگردان
كنار كالبد هر برگ
غريب و غمزده مي ناليد
_________________ به ياد آرزوهايي كه مي ميرند سكوتي مي كنم سنگين تر از فرياد