ايجاد حساب  |  ورود
 
 
-::Mashhad Team::-: تالار گفتمان
 

 
MashhadTeam.com :: نمايش موضوعات - كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد

`

كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 1 بهمن ماه ، 1386 22:19:03    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

hsan مي نويسد:
modire.mohtarame.talare.goofteman.dar.sorate.emkan.akse.zibaye.kafe.pa.ra
ta aviz.konid.chon.tamame.shearhaiam.ra.faramosh.kardeham.ba.sepas Twisted Evil Twisted Evil



Very Happy Very Happy با تشکر از انتقاد شما ..... با توجه به درخواست جنابعالی و بررسی کلیه جوانب امر ... صلاح بر این دیده شد که تا یه مدتی با همین عکس سر کنید تا عکسی از کف اون پا تهیه و در معرض دید قرار بگیره .... شاید اون تاثیر بهتری داشته باشه .... Idea

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

hsan
کاربر خیلی فعال
کاربر خیلی فعال

وضعيت: آفلاين
15 آذر ماه ، 1383
تعداد ارسالها: 345
امتياز: 9700
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 7 بهمن ماه ، 1386 21:13:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عزيزم چون از كفه پايه زيبايي بر خورداريد پيشنهاد ميشود قاب عكسي مملوو
از تصاو ير كه درآن جاي داده شده در معرض ديدتان قرار داده تا تاثير بهينه تري
برايتان در بر داشته باشدوهر هفته تعويض تا تاثير بهينه تر آن آشكار ولذت بيشتر برايتان در بر داشته باشد.موفق وپيروز باشيد.با احترام( بهينه) Laughing

_________________
1212

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه AIM شناسه Yahoo شناسه MSN

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 15 بهمن ماه ، 1386 17:10:51    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درس موسيقي
او دلش مي خواست پيانو بزنه ،
اما دستهاش به کليدهاي پيانو نمي رسيد .
بالاخره روزي دستش به کليدهاي پيانو رسيد ،
ولي يپاش روي پدال قرار نمي گرفت .
وقتي بالاخره پايش هم به قدر کافي بلند شد ،
ديگر علاقه اي به نواختن آن پيانو کهنه نداشت !

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 22 بهمن ماه ، 1386 00:35:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پیشنهاد صلح

فرمانده کلیبه فرمانده گور گفت:
"ایا باید این جنگ احمقانه رو ادامه بدیم؟
اخه، کشتن و مردن حال و روزی برای ادم باقی نمی ذاره."
فرمانده گور گفت:"حق با شماست."

فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
" امروز می تونیم به کنار دریا بریم
و تو راه چند تا بستنی هم بخوریم."
فرمانده کلی گفت:" فکر خوبیه."

فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
"تو ساحل یه قلعه ی شنی می سازیم."
فرمانده گور گفت:" اب بازی هم می کنیم."
فرمانده کلی گفت:" پس اماده شو بریم."

فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
" اگه دریا طوفانی باشه چی ؟
اگه باد شن ها را به هر طرف ببره؟"
فرمانده کلی گفت:"چقدر وحشتناکه!"

فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
"من همیشه از دریای طوفانی می ترسیدم.
ممکنه غرق بشیم." فرمانده کلی گفت:
"اره، شاید غرق بشیم. حتی فکرش هم ناراحتم می کنه."

فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
"مایوی من پاره است.
بهتره بریم سر جنگ و جدال خودمون."
فرمانده گور گفت:"موافقم."

بعد فرمانده کلی به فرمانده گور حمله کرد،
گلوله ها به پرواز در امد، توپخانه ها به غرش.
و حالا، متاسفانه،
نه انرژی از فرمانده کلی باقی مانده و نه از فرمانده گور

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 16 اسفند ماه ، 1386 15:25:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

آره يا نه؟


آيا دوست من مي شوي؟

آره يا نه؟

اگر جوابت "آره" است،

لطفاً زود بگو!

اگر جوابت "نه" است

لطف كن و باز هم زود بگو!

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 17 اسفند ماه ، 1386 15:34:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خرافات


يك آدم خرافاتي،

وقتي يه نردبون مي بينه، به هيچ وجه از زيرش رد نمي شه.

وقتي اتفاقا كمي نمك روي زمين مي ريزه

براي رفع بلا، قدري هم پشت سرش مي ريزه.

و هميشه كمي غذاي خرگوش همراهش داره.

چرا؟ براي اينكه ممكنه لازم بشه.

هر سوزني كه روي زمين ببينه بر مي داره.

و هيچوقت كلاهشو روي تخت نمي ذاره.

توي خونه چترشو باز نمي كنه

و هر وقت چيزي مي گه كه نبايد مي گفت،

زبونش رو گاز مي گيره.

وقتي از گورستان رد مي شه، نفسشو حبس مي كنه.

و به نظرش عدد 13 نحسه.

خلاصه آدم خرافاتي كارهاي بيخود زياد مي كنه.

اما بزنم به تخته من اصلا خرافاتي نيستم...!

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 20 اسفند ماه ، 1386 00:46:43    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دوستي


راهي پيدا كرده ام،

كه تا ابد با هم دوست باشيم.

راهم خيلي ساده است.

« من مي گويم چكار كني، تو هم همان كار را مي كني.»
Idea

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 ارديبهشت ماه ، 1387 00:52:08    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

هيچ كس


هيچ كس مرا دوست ندارد.

هيچ كس به من توجه نمي كند.

هيچ كس برايم هلو و گلابي نمي خرد.

هيچ كس به من شيريني و نوشابه نمي دهد.

هيچ كس به شوخيهاي من نمي خندد.

هيچ كس موقع دعوا به من كمك نمي كند.

هيچ برايم مشق نمي نويسد.

هيچ كس دلش برايم تنگ نمي شود.

هيچ كس برايم گريه نمي كند.

هيچ كس نمي داند كه چه بچه خوبي هستم.

اگر كسي از من بپرسد كه بهترين دوستم كيست،

توي چشمش نگاه مي كنم و مي گويم: « هيچ كس»

ولي امشب خيلي ترسيدم!

آخه بلند شدم ديدم هيچ كس خونه نيست.

بلند صدا كردم اما هيچ كس جواب نداد.

در تاريكيي كه هيچ كس تحمل نمي كنه،

بلند شدم و به همه جاي خونه سر زدم.

اما هر جايي كه نگاه كردم يكنفر را ديدم.

و آنقدر گشتم كه خسته شدم.

حالا كه صبح نزديكه

ترسي ندارم.

چون هيچ كس نرفته...

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 8 ارديبهشت ماه ، 1387 00:57:18    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

در جستجوي سيندرلا


از صبح تا غروب،

از شهر به شهر،

بدون هيچ نام و نشاني،

من دنبال آن پاي باريك و لطيف مي گردم.

از صبح تا غروب

از شهر به شهر،

اين كفش را به پاي هر دختري امتحان مي كنم.

من هنوز هم آنها را دوست دارم اما،

واي! از هر چه پاست بيزار شده ام !!!

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 20 آبان ماه ، 1387 00:16:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اول من


پالما پرس هميشه توي صف بستني،

فرياد مي زد: اول من!

وقتي سر شام سس رو مي قاپيد،

فرياد مي زد: اول من!

وقتي مي خواست سوار سرويس بشه،

فرياد مي زد: اول من!

او همه رو هل مي داد و خودش جلو مي زد

و وقتي فرياد مي زد: اول من!

يه هياهوي درست وحسابي راه مي افتاد.

وقتي براي گردش علمي به جنگل رفتيم،

پالما پرس فرياد مي زد: اول من!

پالما پرس به ماگفت كه از ما تشنه تره

و فرياد زد: اول من!

بعد قلپ قلپ همه آبو خورد!

در جنگل ما گرفتار قبيله آدم خورها شديم.

شاه اونا روي تخت باشكوهي نشسته بود.

چنگال و چاقو بدست، آب از لب و لوچه اش آويزان بود.

از هولش نمي دونست از كجا شروع كنه.

پالما پرس كارو راحت كرد

و با صداي لرزان از ترس فرياد زد:

اول من!

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6
صفحه 6 از 6
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
 
 
مرجع امنيت شبکه bugtraq
 
 

 

All Right Reserved By MashhadTeam.Com

 Powered By PHP-Nuke &
Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir

PHPNUKE.IR