hamid مدیر انجمن ادبیات وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 23 اسفند ماه ، 1385 21:53:31 موضوع مطلب:
امشب مرا ياد او سوي خدا مي برد
يادم نمي كند او ز ما جان و دل مي برد
نگفتم عاشقم او هم نديد و نشنيد
دگر مهر او با مرگ ز جان و تن مي برد
(حميد) _________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: جمعه، 4 آبان ماه ، 1386 17:24:50 موضوع مطلب:
دیشب سبو شکستم .. لیکن نیی ز مستی
زیرا به روی باده .... بر دیده ام نشستی
یکدم درون جام و .... یکدم سبو نشینی
یکدم به جای ساقی ... یکدم پیاله دستی
جامم ز دستم افتاد ..... لیکن وفا نمودی
بازی ز سر گرفتی ... توی سبو نشستی
آن لحظه ای که هجرت ... باده به جام من ریخت
از تو وفا ندیدم ... با رقبا نشستی
آن دم که با غریبه ... عهدی دگر ببستی
آنی بود که با سنگ ... عهدت به من شکستی
اکنون وفا نمایی .... در باده ام نشینی
من می دگر ننوشم .... زیرا تو خود پرستی
سبو فکنده ام دور .... تا دیگرت نبینم
گویند سبو شکسته .... شاعر ز روی مستی _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق