|
hamid
مدیر انجمن ادبیات

 وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 14 ارديبهشت ماه ، 1386 20:25:34 موضوع مطلب: سهراب سپهري |
|
|
سهراب سپهری
سهراب سپهري، شاعر معاصر ايرانی ، در پانزدهم مهر ماه سال ١٣٠٧ در شهر قم به دنيا آمد.
سهراب تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و دوره متوسطه را در كاشان سپري كرد ، سپس رهسپار تهران شد و در هنركده نقاشي دانشگاه مشغول به تحصيل گرديد.
سپهري در سال ١٣٣٢ به دريافت نشان درجه اول علمي از دانشكده هنرهاي زيبا نائل آمد. او نخستين مجموعه شعر نيمايي خود را با نام «مرگ رنگ» در سال ١٣٣٠ منتشر كرد كه با استقبال چنداني مواجه نشد.
دو سال بعد «زندگي خوابها» و «آوار آفتاب» را در سال ١٣٣٨ منتشر رد كه مورد استقبال بيشتری قرار گرفت. از آثار او مي توان به مجموعه كتابهاي «صداي پاي آب»، «شرق اندوه» (١٣٤٠)، «حجم سبز» (١٣٤٦)، «ما هيچ؛ ما نگاه»، «در كنار چمن»، و سپس «هشت كتاب» اشاره كرد. وي همچنين خاطرههاي خود را در كتابي با عنوان «اتاق آبي» گردآوري كرده است.
وي سفرهايي به اروپا، ژاپن و هند كرد ؛ سپهري هم در نقاشي و هم در شعر، اسلوب خاصي داشت. نقاشي او بيتاثير از نقاشي ژاپن نبوده و شعرش هم از عرفان بودايي رنگ پذيرفته است. در زمان حيات وی و پس از مرگش چند نمايشگاه از آثار نقاشی او در ايران و خارج از كشور عرضه شده است.
اين شاعر و نقاش معاصر، سرانجام در اول اردبيهشت ماه سال ١٣٥٩ به ديار باقي شتافت و در امامزاده سلطان عليمحمد باقر (ع) واقع در مشهد اردهال ـ از توابع كاشان ـ به خاك سپرده شد.
رضا براهني در كتاب ”طلا در مس” چنين می نويسد: «بايد شعر سپهري را آنهايي بخوانند كه هرگز تفنگ نديدهاند، جنگ نديدهاند، گرسنگي نكشيدهاند، يتيم نشدهاند، بايد شعر سپهري را گوزنها و آهوهايي بخوانند كه هرگز دچار دام نشدهاند، هرگز صداي گلولهاي را كه از تفنگ صياد صفير ميكشد و جنگل را در خون ميغلطاند، نشنيدهاند ....»
محمد حقوقي نيز در مجموعهي ”شعر زمان” درباره ”شرق اندوه” آورده است: « همه شعرهاي اين كتاب، حاصل توجه دورهاي شاعر به ديوان شمس بوده است. هم از لحاظ وزن و هم توجه به قوافي مكرر و هم حالات شورانگيز و شوقآميز. حالاتي كه شنوندگان حيرتزده را دعوت به حركت ميكند. دعوت به جستوجوي حقيقت ناپيدا و خاصه خداي مقصود شاعر، كه اولين نشانههای حضور او در همين كتاب احساس ميشود.»
« رفته بودم سر حوض
تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب،
آب در حوض نبود.
ماهيان ميگفتند:
هيچ تقصير درختان نيست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشويه نشست
و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد.
به درك راه نبرديم به اكسيژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولي آن نور درشت،
عكس آن ميخك قرمز در آب
كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چينهاي تغافل مي زد،
چشم ما بود.
روزني بود به اقرار بهشت.
تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن
و بگو ماهيها حوضشان بيآب است.
باد مي رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا مي رفتم »
(پيغام ماهيها ـ سهراب سپهري)
_________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم |
|