fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 26 آذر ماه ، 1386 00:12:20 موضوع مطلب:
عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری
تو این سینه نشستی هزارتا گله داری
یه روز عاشق نوری یه روزی سوت و کوری
یه روز مثله حبابی یه روز سنگ صبوری
پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی
پر از حرفی و خاموش یه قصه و فراموش
پر از راز نگفته
یه کوله بار بر دوش
یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته
یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده
به اندازه عشقی پر از حرفای ساده
واسه روزای رفته سفر قصه خوبه
چراغ روشن راه قشنگیه غروبه _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: چهارشنبه، 28 آذر ماه ، 1386 17:14:35 موضوع مطلب:
چه کسی خواهد دید
مردنم را بی تو ؟
بی تو مردم ، مردم
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالازدنت را
بی قید
و تکان دادن دستت که
مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که
عجیب !عاقبت مرد ؟
افسوس
ککش می دیدم
من به خود می گویم:
” چه کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خکستر کرد ؟ “ _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: شنبه، 1 دي ماه ، 1386 01:59:06 موضوع مطلب:
وعده ی ما
روی عکسا گرد و خکه
بیشتر دلا هلکه
قحطی گلای پونه ست
تقدیرا دست زمونه ست
عهد و پیمونا شکسته
رشته ی دلا گسسته
تقویما رو ماه تیره
زندونا پر اسیره
آدما یا همه مردن
یا که مات و دل سپردن
عصر ما عصر فریبه
عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترای سیاه تو بارون
مرگ آواز قناری
مرگ عکس یادگاری
تا دلت بخواد شکایت
غصه ها تا بینهایت
دلای آدما تنگه
غصه هم گاهی قشنگه
چشما خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
حک شده روی هر دیواری
که چرا دوسم نداری
خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره پرده
تا دلت بخواد مسافر
تا بخوای عاشق و شاعر
شبا سرد و بی عروسک
دلای شکسته از شک
زلفای خیبی پریشون
خط زدن رو اسم مجنون
شهری که سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
چشمای خیره به جاده
عشوه های نخریده
آسمونا پر دوده
قلب عاشقا کبوده
گونه ی گلدونا زرده
رفته و بر نمی گرده
آدما بی سرگذشتن
آهوا بدون دشتن
دفترا بدون امضا
ماهیان بدون دریا
تشنه ها هلک آبن
همه حرفا بی جوابن
نصف زندگی نگاهه
بقیش همه گناهه
خدا رو انگار گذاشتن
رو زمن و بر نداشتن
در و دیوارا سیاهه
آدرسامون اشتباهه
شب و روزا پر عادت
وقت که شد شاید عبادت
خدا مال غصه هاته
وقتی غم داری خداته
روی اینه ها غباره
شیشه ی پنجره ی تاره
بغضا بی صدا و کاله
همه از فکر و خیاله
قلک خوبیا خالی
مهربونیا خیالی
قفسا پر پرنده
لبای بدون خنده
نه شنیدنی نه گوشی
نه گلی نه گلفروشی
مرگ جشنای تولد
مرگ اون دلی که گم شد
خستگی بی اعتمادی
شک و تردید زیادی
امتحان مکرر
لونه های بی کبوتر
مشقامون بدون امضا
اسممون همیشه رسوا
نمره های عشقمون تک
بامامون بدون لک لک
همه غایب تو دفتر
مث بالای کبوتر
خونه ها بدون باغچه
بدون حافظ و طاقچه
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
دیگه پشت در بسته
کسی بیدار ننشسته
نه کسی نه انتظاری
نه صدای بی قراری
واسه عاشقی که دیره
لااقل دلت نگیره
کاش تو قحطی شقایق
باز بشیم سوار قایق
بشینیم بریم تو دریا
من و تو تنهای تنها
ماهیا خیلی امینن
نمی گن اگه ببینن
انقدر می ریم که ساحل
از من و تو بشه غافل
قایق و با هم می رونیم
می ریم اونجاها می مونیم
جایی که نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
نه صدای گلفروشش
مث اینجا آهنی نیست
خوبه اما گفتنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی ام اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا
صبح پاشو بدون ساعت
که فراموش بشه عادت
نره از یاد تو زیبا
وعده ی ما لب دریا
................................ _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: شنبه، 1 دي ماه ، 1386 02:14:58 موضوع مطلب:
اگه اشتباه نکنم مریم حیدرزاده ......... از دفتر شعر ماه تمام من _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: يكشنبه، 2 دي ماه ، 1386 00:32:12 موضوع مطلب:
اومدی مثل یه رویا
اومدی مثل یه رویا ، تو شبهای بی ستاره م
نرو دیگه ماه روشن ، تا ابد بمون کنارم
تو شدی دار و ندارم ، شدی مرحم واسه دردم
به تماشات که نشستم ، شده بودی همه دنیام
مثل دریا با صراحت ، منو از غصه بریدی
عمر غم رسید به آخر ، تا که بی پروا رسیدی
تو یه ناجی عزیزی ، که خدا اونو به من داد
اینو یه حس حقیقی ، تو دلم می کنه فریاد
اومدی مثل یه رویا ، تو شبهای بی ستاره م
نرو دیگه ماه روشن ، تا ابد بمون کنارم
................................ _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 3 دي ماه ، 1386 01:21:26 موضوع مطلب:
تو کجایی .......
تو کجایی ...... که نمی رسه به دستات دستم
تو کی هستی ...... که من این گونه به تو دل بستم
توٍٍ٫ کدوم جاده بی مسافرو محجوری
تو٫ کدوم قله بکرو بی عبورو دوری
تو کجایی...... تو کجای خاطرات خوبی
تو کجایی .......که در این پرده چنین محجوبی
صدای قلبت رو می شناسم از بر می دونم
تورو تو زیر و بم شعرام می خونم
تو رو تو ترانه های موج دریا می بینم
تو رو با اسب سفیدت توی رویام می بینم
تو کجایی....... تو کجای ریشه های نوری
تو کجایی......تو کجایی .......تو همیشه دوری _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 3 دي ماه ، 1386 23:08:45 موضوع مطلب:
ده ثانیه
ده ثانیه تا انتها
پایانی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز
من و یه شمع نیمه سوز
یکی گذشت از ثانیه
نه تای دیگه باقیه
ایکاش تو لحظه ای که رفت
می دیدمش یک ثانیه
اون دور بود و تو حسرت
ثانیه ها که می گذشت
ای کاش تو این یک ثانیه
بی بودنش نمی گذشت
ساعت می گه دو ثانیه
هشتای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر
کی میگه اینا بازیه؟؟؟
تنها بودن جرم منه
عاشق بودن تنها گناه
یه عمر چشم به در بودم
این آخرا چشم به راه
ساعت بازم بهم می گه
سه ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت؟
مونده فقط هفت ثانیه
هی با خودم گفتم میاد
امیدت رو ندی به باد
داد می زدم پس کی میاد؟
کسی جوابم رو نداد ....
ثانیه ها پشت سر هم
رفتن تا شش و هفت و هشت
لحظه توگوشم داد می زد
هشت ثانیه ازت گذشت
من موندم و دو ثانیه
ازمن فقط این باقیه
آی، ای خانوم باد سحر
واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین نفس
خیره بودم ، چشمام به در...
ثانیه نهم که رفت
مونده فقط یک ثانیه
سرت سلامت نازنین
از من یه لحظه باقیه
آره ، فقط یه لحظه باقیه!!!!
قسمت نشد بیبنم
شاید که لایق نبودم
منتظرت موندم زیاد ....
منی که عاشقت بودم
قشنگ ترین ثانیه هام
این ده تا بود که زود گذشت
پایانی شیرین بود ....
چون با صدای تو گذشت ....
_________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق