fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: يكشنبه، 20 آبان ماه ، 1386 15:01:27 موضوع مطلب:
مرسی دوست عزیز ...... خیلی قشنگ بود _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
دلم از خيلي روزا با كسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 21 آبان ماه ، 1386 16:02:24 موضوع مطلب:
وای بر من ...
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که این سو که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن رنج بردن
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این سو
دستها خشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی حرفهای پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
گر تو آن گم کرده ام باشی
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو که آن سو
نازنینی غنچه ای شاداب و
صدها آرزو بر دل
دلی گهواره عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزاریست
وای بر من
گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: سه شنبه، 22 آبان ماه ، 1386 01:58:21 موضوع مطلب:
تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی
پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی
همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم
تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
sweet کاربر فعال وضعيت: آفلاين 2 بهمن ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 157 امتياز: 1860 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 22 آبان ماه ، 1386 19:02:55 موضوع مطلب:
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ
روزای خوبت بگو کجا رفت تو قصه ها رفت یا از اینجا رفت
انگار که اینجا هیچکی زنده نیست
گریه فراون وقت خنده نیست
گونه ها خیسه دلا پایزه
بارون قحطی از ابر میریزه
همه با هم قهر
همه از هم دور
روزا مثل شب شبا سوتو کور
روزای روشن خداحافظ
.
.
.
.
.
همه عزا دار سر به گریبون
مردا سر دار
زنا تو زندون
نه تو اسمون نه رو زمینیم
انگار که خابیم
کابوس میبینیم
نوبت میگیریم گیج و بی هدف
واسه مرن هم باید رفت تو صف
روزا و شبا این جور میگزرن
هرجا که بخان مارو میبرن
روزای روشن خداحافظ
سرزمین من خداحافظ
خداحافظ ......
اخه تا به کی اروم بشینیم حسرت بکشیم
گریه ببینیم
ای زن تنها مرد اواره
وطن دل توست شده صد پاره
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش
همه عزا دار سر به گریبون
مردا سر دار
زنا تو زندون
پاشو کاری کن فکر چاره باش
فکر این دل پاره پاره باش _________________ shirin sheybani
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: چهارشنبه، 23 آبان ماه ، 1386 12:04:30 موضوع مطلب:
بگو كه دلدارت منم.... يار وفا دارت منم..... بگو تو راه عاشقي
همدم و همراهت منم..... بگو تا تيشه بزنم ...... تيشه به كوها بزنم
منم كه فرهاد توام ..... اخه تو شيرين مني
بگو تموم شه دل هره ..... دل هره هاي شب من
بگو تموم شه اشك من ...... اشك شبهاي سرد من
من به خيالت همه شب..... اشك ميريزم اشك ميريزم
با خاطرات عشق تو ..... قلبم رو پر پر ميكنم
گفتم خريدارت منم ...... گفتي خريداري شدم
گفتم به جونم ميخرم ...... گفتي نداره ارزشي
گفتم كه دلواپستم ....... نكنه بي راهه بري
گفتي كه كار عاشقاست ..... تنهايي و دلواپسي
گفتم كه ديونه نشو ..... عاشق تر از من چه كسي
گفتي كه ديوونه تويي ...... تو اين روزها عاشق ميشي
بگو كه ميشناسي منو ..... همون كه ديوونه توست
هموني كه با يك نگاه ....... شده اسير و مبتلا
نگوكه بي وفا شدي....... دل داده رويا شدي
نگو تموم فكر تو ...... اونجا كه نيست جاي ديگست
بگو كه هنوزم عاشقي ....دل واپس حال مني
بگوو بهونه توام ...... عشق توام مال توام
بگو كه هم صدا بشيم...... اخر عاشقها بشيم
بگو كه حسرت نخوريم ...... تا پاي جون ما با هميم
بگو تو هم سخته برات ..... دقيقهاي بي منو
بگو كه باورت شده .... حرفهاي من روياهاي من
بگو كه اشكهاي توام ..... اب ميشن از دوري من
بگو تموم شه اشك من ...... اشك شبهاي سرد من _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: سه شنبه، 13 آذر ماه ، 1386 03:14:26 موضوع مطلب:
من ميگم من و شكستن .... چشم فانوسم بست
تو ميگي خدا بزرگه .... ماه و میده به شب من
من ميگم آخر دلم بود .... اونكه افتاده به خاك
تو ميگي سرت سلامت .... آينه ها زلال و پاك
اينه كه فاصله ها رو ..... نميشه با گريه پر كرد
يكيمون بهار سرخوش ..... يكي مون پائيز پر درد
من ميگم فاصله مرگه ..... بين دستای تو بامن
تو ميگي زندگي اينه ......حاصل عشق تو با من
من ميگم حالا بسوزم .... يا كه با غصّه بسازم
تو ميگي فرقي نداره ...... من كه چيزي نميبازم
من ميگم اينجا رو باختي ..... عمري كه رفته نمياد
توميگي قصه همين بود .... تو يه برگي تويه اين باد _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: چهارشنبه، 14 آذر ماه ، 1386 00:48:32 موضوع مطلب:
برایت بارها باید بگویم که...
برایت بارها باید بگویم،که در رگهای من جاری شدی چون خون
که از من ساختی بار دگر مجنون،شاید
از شکوه عشق خانمانسوز برایت بارها باید قسمها یاد کرد
برایت بارها باید سر سجده فرود آورد،شاید
ز دست تو،به تاریکی کوهستان غم باید سفر کرد
به دنبال تو تا خورشید باید رفت
به پیش پای تو شاید که چون یک مشت خاک بی بها گردم
برای قلب تو شاید خدا گردم
نمی دانم که در جای نگین تاج زرین کلاهت جای می گیرم
و یا در زیر پاهای تو بی رحمانه می میرم، شاید
نمی دانم که بعد سالهای سخت و دشوار
که بعد از روزهای گرم و شیرین
زمان مردنم،زمان مردنم آیا در آغوش تو جانم را خدا گیرد
و یا این آرزو در نطفه می میرد شاید... _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق