mahdyar همکار سایت وضعيت: آفلاين 21 آبان ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1750 امتياز: 25967 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
محل سكونت: عيبي يخديبابا
ارسال شده در: دوشنبه، 28 خرداد ماه ، 1386 02:12:49 موضوع مطلب:
يه بنده خدا به بچش ميگه برو دو تا نون از خونه همسايه بگير . بچه ميره و برميگرده ميگه نون ندادند.
باباهه ميگه : چه همسايه خسيس هست برو از تو يخچال خودمون بيار _________________ میشه هیچ چیزو ندید، فقط نگاه کرد...
mahdyar همکار سایت وضعيت: آفلاين 21 آبان ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1750 امتياز: 25967 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
محل سكونت: عيبي يخديبابا
ارسال شده در: دوشنبه، 28 خرداد ماه ، 1386 02:20:14 موضوع مطلب:
يه روز به بنده خدا مي گن با ماتيز جمله بساز
ميگه: ديشب دزد اومد خونه مون ما گرفتيمش
ميگن ماتيزش كجاست؟
ميگه خوبما تيزبوديم گرفتيمش _________________ میشه هیچ چیزو ندید، فقط نگاه کرد...
hamid مدیر انجمن ادبیات وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 28 خرداد ماه ، 1386 04:09:18 موضوع مطلب:
از يكي مي پرسن (شمال اروپا) سختي ترين سئوال كنكور چي بود؟
ميگه:
اونجا كه پرسيده بود نام پدر[b] _________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1707 امتياز: 27012 تشکر کرده: 9 تشکر شده 6 بار در 5 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 29 خرداد ماه ، 1386 00:32:08 موضوع مطلب:
غضنفر ديش ماهوارشو ميزاره رو پشت بوم روش مينويسه كولر!!!
غضنفر تو كشتي تايتانيك بوده جك كه داشته غرق ميشده مي گفته : Help Me Please... غضنفر ميگه : خفه شو ! به جاي اينكه مي رفتي كلاس زبان مي رفتي كلاس شنا...!!!
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1707 امتياز: 27012 تشکر کرده: 9 تشکر شده 6 بار در 5 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 29 خرداد ماه ، 1386 00:55:44 موضوع مطلب:
غضنفر ميره مزرعه اي ميخره 2سانتي متر در 8 کيلومتر !!!! ميگن اين چه زمينيه ؟؟چي ميخواهي بکاري ؟؟؟؟ ميگه به اميد خدا ماکاروني
غضنفر توي اتوبوس پر جمعيت پيله كرده بود به راننده و در گوش راننده حرف مي زد. راننده مرتب بهش مي گفت: برو بشين سر جات. اخرش مسافرها به راننده مي گن: اقاي راننده به حرفش گوش كن شايد كاري داره. راننده مي گه: نه بابا اومده به من مي گه: چپ كن يه كم بخنديم
لقمان را گفتند ادب از كه اموختي گفت : به تو چه كثافت اشغال عوضي بي شعور نفهم _________________ هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !
mahdyar همکار سایت وضعيت: آفلاين 21 آبان ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1750 امتياز: 25967 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
محل سكونت: عيبي يخديبابا
ارسال شده در: سه شنبه، 29 خرداد ماه ، 1386 09:07:16 موضوع مطلب:
تفاوت حادثه و فاجعه!!!
حادثه اونه كه مادرزنت رو هل بدی تو رودخونه ولي فاجعه اونه كه مادرزنه شنا بلد باشه و از رودخونه در بیاد
معلم به دانشآموز ميگه بيا انشاء خودت رو بخون
دانشاموز شروع ميكنه به خوندن:
ما ادب را از معلم خود مياموزيم
ما ادب را از ناظم مدرسه مياموزيم
ما ادب را از مدير مدرسه مياموزيم
چنانكه لقمان را گفتند ادب از كه آموختي گفت:
به تو چه كثافت اشغال عوضي بي شعور نفهم
يه روز يه سوسكه جلوي آينه خودش ميبينه ميگه واي سوسك
يه گربه مي ره بالاي ديوار ميگن چرا رفتي بالاي ديوار مي گه همه مي گن از اون بالا كفتر مي يايه.
از يه فارس مي پرسن چرا محله تون اسفالت نشده ؟فارسه ميگه :بسم الله الرحمن الرحيم با سلام خدمت شما وبينندگان عزيز وهمچنين پرسنل محترم شهر داري و مقام معظم رهبري و خانواده ي محترم شهداي دفاع مقدس جانبازان و معلولين من بچه ي اين محل نيستم
اسكاتلنديه به بچه اش مي گه اگه بچه خوبي باشي مي برمت پارك بستني خوردن بچه ها را تماشا كني ! _________________ میشه هیچ چیزو ندید، فقط نگاه کرد...
hamid مدیر انجمن ادبیات وضعيت: آفلاين 10 تير ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 418 امتياز: 1948 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 29 خرداد ماه ، 1386 15:12:45 موضوع مطلب:
سوسكه شكست عشقي مي خوره
ميره
كنار دمپايي ميگه
بيا لعنتي منو بكش. _________________ غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم
غضنفر بچه اش کور در میاد اسمشو می ذاره حیدرمریم زاده
سه تا ديوانه هم اتاقي بودن - يك روز خبر آوردن كه دوتاشون بالا پايين مي پرن و ميگن كه ما سيب زميني هستيم و داريم تو روغن سرخ ميشيم و سومي ساكت نشسته ! رييس بيمارستان هم طبق معمول رفت كه اين ديوونه رو مرخص كنه. پرسيد تو چرا با دوستات نيستي ؟ اون هم گفت : آخه من كف ماهيتابه چسبيدم _________________ هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1707 امتياز: 27012 تشکر کرده: 9 تشکر شده 6 بار در 5 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 30 خرداد ماه ، 1386 02:07:01 موضوع مطلب:
مرد: وقتي دعوامون ميشه چرا عصباني نمي شي؟ زن : خودمو کنترل مي کنم . مرد: چه جوري ؟ زن : کاسه توالت رو مي شورم . مرد : چه ربطي با دعواي من و تو داره ؟ زن :آخه با مسواک تو مي شورمش _________________ هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !