sahel حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 27 مرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 1427 امتياز: 13726 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
محل سكونت: فارس / لارستان
ارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1387 00:29:58 موضوع مطلب:
این بیشتر شبیه داستان های عبرت آمیز بود تا سوتی !
احساس کردم دارم کتاب کلید اسرار رو میخونم !! ( بر اساس سریال کلید اسرار !!! )
باشه , من که درس گرفتم ! دستت درد نکنه !! _________________ ! There is no finish Line !
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1916 امتياز: 30470 تشکر کرده: 14 تشکر شده 12 بار در 11 پست
ارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1387 01:17:06 موضوع مطلب:
وااااااي ... منفجر شدم از خنده عليرضا...
واقعا نشون دادي كه هنوز واسه بعضي كارا خيلي فنچي !!!
بازخوبه با ماشين رفته بودي ... !
ولي براي گرفتنت هم دليلي نداشتن، چون مدركي نداشتن كه نشون بده ميخواستي بري پارتي !
و كسي رو هم به جرم پوشيدن كت يا بستن كروات يا ساسبندر و يا كلا خوش تيپ كردن نميگيرن !
بايد غذا رو ميگرفتي ، ميرفتي تو يه پارك .هم يه هوايي ميخوردي و هم از استرست كم ميشد !!!
ولي خب در كل خدا دوستت داشته كه تو با تاخير رفتي ...
ماجراي خيلي جالبي بود! ساحل راست ميگه ٬ من هم ياد حرفهاي مجري كليد اسرار افتادم !
ممنون ...
sourcesoft ٫ از قديم گفتن خوندن و نوشتن ، نه اينكه خوندن و خوندن و خنديدن ! _________________ هر چقدر مي خواهي متفاوت باش ، ولي بكوش مردمي را كه با تو متفاوتند تحمل كني ...
aliReza-HRH مدیر - وب/گرافیک وضعيت: آفلاين 27 تير ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 573 امتياز: 9216 تشکر کرده: 7 تشکر شده 6 بار در 5 پست
محل سكونت: هر جا که او باشد
ارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1387 08:13:22 موضوع مطلب:
به خاطر سوفيا و ساحل داستان رو عوضش كردم و يه جوري نوشتم كه بشه شبيه يه سوتي در ضمن اين كلمه "فنج"که گفتی خیلی بار معنایی سنگینی داره.... لطفا در مکان دیگر و خواهشا در وصف این جانب استفاده نکن سوفی جان
راستي يادم رفت بگم اونشب واسه لباس پوشيدن از مقالات ساحل در همين مشهد تيم استفاده بردم... خيلي ممنون ساحل جون... _________________ علیرضا حمزه
sahel حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 27 مرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 1427 امتياز: 13726 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 2 پست
محل سكونت: فارس / لارستان
ارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1387 12:10:10 موضوع مطلب: Re: سوتي خفن!!!
aliReza-HRH مي نويسد:
به پیشنهاد یکی از بچه ها قرار شد یه شب بریم یه پارتی دو تا محله اونور تر محل ماس... البته اولا اسم پارتی بد در رفته... دوما تا آخرش رو بخونین ببین چی میشه...
آقا تا اومدیم به خودمون برسیم نیم ساعت از زمان قرارمون گذشت... ماشین بابامو بلند کردم که به قول خودمون کلاس داشته باشه و افتخار کردم واسه اولین بار داریم میریم پارتی....
چشمتون روز بد نبینه پیچیدم تو کوچه.... قيافه ام اينجوري شده بود... قلبم اومد تو دهنم... دیدم نیرو انتظامی ریخته دم در همه رو گرفته.... قیافه ام عین گچ سفید سفید شد... تا حالا تو این 15 و 16 سال نترسیده بودم... بدوجوری عرق کرده بودم.... دستم روی فرمان قفل شده بود... به خدا باید بودید و می دیدید.... اصلا فکر نمی کردم اینطوری بشه.... هنوز که فکرش رو می کنم قلبم می زنه.... تو دلم لعنت می فرستادم بر پدر و مادر این مصیبت.... اگه یهو برگردن و بفهمن منم می خواستم برم اونجا... نکنه شماره ماشین بابام رو بردارن و بابام رو فردا بگیرن؟؟؟ به بابام هم گفته بودم شام با دوستام میرم بیرون.... زود هم نمی تونستم برم خونه... چون سه می شد ... قیافه ام تابلو شده بود... خفن.... سریع رفتم یه قبرستونی اون طرفا غذا بگیرم کوفت کنم.... فست فودیه یه جوری نگام میکرد که نگو.... قیافه ام خیلی ضایع بود.... هرکاری می کردم درست نمیشد... نفس عمیق می کشیدم... نمیشد.... نفهمیدم چه جوری شام رو خوردم... از ترس فست فودیه که نکنه پلیس باشه سریع غذا رو خوردم و جیم زدم...همش فکر می کردم که الان پلیس میاد تو فست فود میگه شما به جرم شرکت در پارتی های شبانه دستگیر شدید... بعدش هم تا اين كه بابا مامانم بخوابن دور خونه چرخ زدم تا اين كه مامان بابام خوابيدن....عين چي رفتم خونه و سريع از ترسم خوابيدم.... اونقدر ترسيده بودم كه تا فهميديم ماشين رو توي خونه نزدم از تو رختخواب بلند شدم و رفتم ماشين و زدم تو خونه...به عقل ناقصم نرسيد كه اخه خونهي ما رو پليسا از كجا بلدن؟؟ صبح كه بلند شدم قيافه ام رو تو اينه ديدم....هنوز ترس تو چشام بود... حالا كه اين خاطره رو مي خونم اينقدر مي خندم كه نگو...
1. دقیقا کجاش رو تغییر دادی ؟!
2. پس بدقولی همچین هم بد نیست !
3. جدیدا تو قبرستون هم غذا کوفت میکنن ؟!
4. خواهش میکنم , خوب کاری کردی !! _________________ ! There is no finish Line !
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1916 امتياز: 30470 تشکر کرده: 14 تشکر شده 12 بار در 11 پست
ارسال شده در: جمعه، 1 شهريور ماه ، 1387 12:43:14 موضوع مطلب:
aliReza-HRH مي نويسد:
در ضمن اين كلمه "فنج"که گفتی خیلی بار معنایی سنگینی داره.... لطفا در مکان دیگر و خواهشا در وصف این جانب استفاده نکن سوفی جان
عليرضاي عزيز توي فرهنگ لغت من فنچ معني بدي نداره !!! من به جاي كلمه كوچولو ازش استفاده مي كنم !
ميخواي به جاش بگم قناري ؟؟؟!!! _________________ هر چقدر مي خواهي متفاوت باش ، ولي بكوش مردمي را كه با تو متفاوتند تحمل كني ...
sourcesoft کاربر فعال وضعيت: آفلاين 10 مرداد ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 187 امتياز: 4562 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: يكشنبه، 3 شهريور ماه ، 1387 13:32:27 موضوع مطلب:
آقا منم میخوام سوتیمو بگم قول بدید نخندید
یک بار ظهر تو تاکسی نشستم صندلی جلو بعد از چند ثانیه دیدم یکی دست کشید پشت موهام. یکم سرمو برگردوندم دیدم یک دختر خانوم هست یکم که دقت کردم دیدم داره بهم میخنده منم بهش خندیدم. (تا اینجاش خوب بود)
بعد یهو یک بار دیگه یکی دستشو کشید پشت سرم به دختره نگاه کردم دیدم بازم داره میخنده .گفتم این دیگه عجب پر رویه (تو دلم)
بعدددددددددددد یهو یک صدا اومد گفت سلام عمه جان .یک لحظه خوشکم زد .این صدا عمم بود که دقیقا پشت سرم نشسته بود و من اصلا ندیده بودمش . عمم هم دوزایش افتاده بود و داشت جلو خندش رو میگرفت . بعد از سلام علیک خواستم رومو برگردونم جلو دیدم دختره دیگه نمی تونه جلو خندشو بگیره.
وقتی رومو برگردوندم داشتم میرفتم تو زمین و تازه فهمیدم این دختره این مدت داشته به چی می خندیده. آره یک دختر منو اسکل کرد
حالا غیر ازاینا جلو عمم هم تابلو شد .
کی میخواد بخنده؟ _________________ می شه پشت تو واستاد میشه کشت، هر چی عشقه از ریشه خوب
sofia_loren مدیریت تالارگفتمان وضعيت: آفلاين 26 آذر ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 1916 امتياز: 30470 تشکر کرده: 14 تشکر شده 12 بار در 11 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 4 شهريور ماه ، 1387 01:07:07 موضوع مطلب:
ببين اين تب خوش تيپي كذاييت تا كجاها پيش رفته كه فكر ميكردي دختره داره از پشت سر نازت ميكنه و قربون صدقه ات ميره !
از همه جالب تر اينكه تو هم بار اول بهش خنديدي !!!
سوتي باحالي بود _________________ هر چقدر مي خواهي متفاوت باش ، ولي بكوش مردمي را كه با تو متفاوتند تحمل كني ...
sourcesoft کاربر فعال وضعيت: آفلاين 10 مرداد ماه ، 1384 تعداد ارسالها: 187 امتياز: 4562 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: دوشنبه، 4 شهريور ماه ، 1387 11:59:25 موضوع مطلب:
نه هنوز ندیدم اتفاقا با اون عمم هم رو در باسی دارم. از اینایی که هر سه ماه یک بار میبینیمش
ماشالا اصلا کسی نخندید ها
سوفیا جان در جر یانن من اصلا به خوشتیپیم نمی نازم
خوب حالا نفر بعدیه کیه حوصلمون سر رفت _________________ می شه پشت تو واستاد میشه کشت، هر چی عشقه از ریشه خوب