fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 1 بهمن ماه ، 1386 22:19:03 موضوع مطلب:
hsan مي نويسد:
modire.mohtarame.talare.goofteman.dar.sorate.emkan.akse.zibaye.kafe.pa.ra
ta aviz.konid.chon.tamame.shearhaiam.ra.faramosh.kardeham.ba.sepas
با تشکر از انتقاد شما ..... با توجه به درخواست جنابعالی و بررسی کلیه جوانب امر ... صلاح بر این دیده شد که تا یه مدتی با همین عکس سر کنید تا عکسی از کف اون پا تهیه و در معرض دید قرار بگیره .... شاید اون تاثیر بهتری داشته باشه ....
hsan کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 15 آذر ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 345 امتياز: 9700 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: يكشنبه، 7 بهمن ماه ، 1386 21:13:20 موضوع مطلب:
عزيزم چون از كفه پايه زيبايي بر خورداريد پيشنهاد ميشود قاب عكسي مملوو
از تصاو ير كه درآن جاي داده شده در معرض ديدتان قرار داده تا تاثير بهينه تري
برايتان در بر داشته باشدوهر هفته تعويض تا تاثير بهينه تر آن آشكار ولذت بيشتر برايتان در بر داشته باشد.موفق وپيروز باشيد.با احترام( بهينه) _________________ 1212
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 15 بهمن ماه ، 1386 17:10:51 موضوع مطلب:
درس موسيقي
او دلش مي خواست پيانو بزنه ،
اما دستهاش به کليدهاي پيانو نمي رسيد .
بالاخره روزي دستش به کليدهاي پيانو رسيد ،
ولي يپاش روي پدال قرار نمي گرفت .
وقتي بالاخره پايش هم به قدر کافي بلند شد ،
ديگر علاقه اي به نواختن آن پيانو کهنه نداشت ! _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 22 بهمن ماه ، 1386 00:35:19 موضوع مطلب:
پیشنهاد صلح
فرمانده کلیبه فرمانده گور گفت:
"ایا باید این جنگ احمقانه رو ادامه بدیم؟
اخه، کشتن و مردن حال و روزی برای ادم باقی نمی ذاره."
فرمانده گور گفت:"حق با شماست."
فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
" امروز می تونیم به کنار دریا بریم
و تو راه چند تا بستنی هم بخوریم."
فرمانده کلی گفت:" فکر خوبیه."
فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
"تو ساحل یه قلعه ی شنی می سازیم."
فرمانده گور گفت:" اب بازی هم می کنیم."
فرمانده کلی گفت:" پس اماده شو بریم."
فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
" اگه دریا طوفانی باشه چی ؟
اگه باد شن ها را به هر طرف ببره؟"
فرمانده کلی گفت:"چقدر وحشتناکه!"
فرمانده گور به فرمانده کلی گفت:
"من همیشه از دریای طوفانی می ترسیدم.
ممکنه غرق بشیم." فرمانده کلی گفت:
"اره، شاید غرق بشیم. حتی فکرش هم ناراحتم می کنه."
فرمانده کلی به فرمانده گور گفت:
"مایوی من پاره است.
بهتره بریم سر جنگ و جدال خودمون."
فرمانده گور گفت:"موافقم."
بعد فرمانده کلی به فرمانده گور حمله کرد،
گلوله ها به پرواز در امد، توپخانه ها به غرش.
و حالا، متاسفانه،
نه انرژی از فرمانده کلی باقی مانده و نه از فرمانده گور _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق