ايجاد حساب  |  ورود
 
 
-::Mashhad Team::-: تالار گفتمان
 

 
MashhadTeam.com :: نمايش موضوعات - كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد

`

كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 آذر ماه ، 1386 16:56:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

راديو

هر چه داشتم ، بخشيدم و تنها شدم .

عزيزم ، تو مرا مجبور كردي كه يكي از ترانه هاي غمگين راديو را به طور مرتب بشنوم .

هرچه موج راديو را عوض مي كنم ، باز همان ترانه را مي شنوم .

كاش مدت زيادي بهترين ترانه نباشد .

براي اينكه اگر مرتب آن را پخش كنند ، تاب تحمّل ندارم .

اين ترانه غمگين از حال و روز و روزگار ما حكايت مي كند .

و خواننده همچنان آن را مي خواند :

(عشقم را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .

زندگيم را وقف تو كردم اما در كنارم نماندي ،

كاش روزي آن را به من برگرداني .)

گاهي عاطل و باطل مي نشينم و خيال مي بافم و باران را تماشا مي كنم.

يا يكي از مجله هاي قديمي ات را كه يادم رفته دور بيندازم ، ورق مي زنم

كمي مي خوابم يا در اتاق راه مي روم .

خيلي بيشتر از قبل سيگار مي كشم .

به كسي كه زماني مي شناختم تلفن مي زنم

تنها براي اينكه از شر راديو خلاص شوم ،

براي اينكه اگر مرتب آن را پخش كنند ، تاب تحمّل ندارم .

نمي خواهم آن را بشنوم .

اما خواننده همچنان آن را مي خواند :

(عشقم را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .

زندگيم را وقف تو كردم اما در كنارم نماندي ،

كاش روزي آن را به من برگرداني

عشقم را نثار تو كردم ... اما نپذيرفتي .

عشقم را به تو هديه كردم آن را دور انداختي ،

كاش روزي آن را به من برگرداني ...)

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 13 آذر ماه ، 1386 19:33:59    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

قوانین من

اگر مي خواهي با من ازدواج كني، اينچيزها را بايد انجام دهي:

بايد يادبگيري چطوري سوپ مرغعالي درست كني

بايد جورابهايم را وصله كني

بايد نازم را بكشي

بايد خوب ياد بگيري چطوري پشتم را بخاراني

بايد كفشهايم را برق بياندازي

وقتي من استراحت مي كنم حياط را جارو كني

وقتي برف وتگرگ مي آيد جلو در را پارو كني

وقتي حرف مي زنم ساكتباشي

وقتي ... هي ... كجا داري مي ري؟

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: شنبه، 17 آذر ماه ، 1386 22:11:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

روي كوه هاي شايلو
آماندا بلين را ديده اي ...
كه روي كوه هاي شايلو
زير باران صبحگاهي
سرگردان است؟
هرگز او را در آستانه در خانه اش
در انتظار شنيدن غرّش توپ
يا پرس و جو از حال مردي
كه از راه كوه هاي شايلو به جنگ رفته ، ديده اي؟
صداي گريه او را
روي كوه هاي شايلو شنيده اي؟
چشم هاي نگرانش را
روي كوه هاي شايلو ديده اي؟
او را روي كوه هاي شايلو
دوان دوان
با لباس كهنه عروسي اش
به جستجوي چيزي در شهر مردگان ديده اي؟
او را ديده اي كه
روي كوه هاي شايلو ايستاده است ؟
باد موهايش را پريشان مي كند
روي كوه هاي شايلو ،
گوش به زنگ صداي تفنگ هاست ...
گوش به زنگ صداي طبل هاست ...
و منتظر مردي كه هيچ وقت
به كوه هاي شايلو بر نمي گردد.
صداي آواز آماندا را
روي كوه هاي شايلو شنيده اي؟
كه با حلقه عروسي اش
روي كوه هاي شايلو ، نجوا مي كند؟
به زمزمه آرام او گوش كن ...
چون آماندا نمي داند ...
كه حادثه ، چهار سال پيش ،
روي كوه هاي شايلو اتفاق افتاده .

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 آذر ماه ، 1386 00:28:52    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

موي خوش حافظه


مو فرهنگ لغت را از سر تا ته حفظ كرد.

اما نمي تونه شغل خوبي پيدا كنه،

و هيچكس هم دلش نمي خواد

با حافظ فرهنگ لغت ازدواج كنه!

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 آذر ماه ، 1386 02:11:21    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

گولو

نام این پرنده گولو است
گولو نه پا دارد
نه میتوانددر خیابان ها
راه برود.
نه میتواند اشیانه
برای خود بسازد
نه میتواند بنشیند
و استراحتی بکند.
گولو با چشنانی گریان
در برف و باران
در رعد و طوفان
همچنان پرواز میکند
و وقتی در اسمان یک شهر
تخم میگذارد
می گوید ( خدا کند
سالم به زمین برسد.))

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 19 آذر ماه ، 1386 02:12:22    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دیروز تیری رها کردم در اسمان
تیر بر سینه ی ابری سفید نشست
که ارام میگذشت.
ابر از اسمان افتاد و روی ساحل جان داد
دیگر هرگز تیری رها نخواهم کرد!

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

sweet
کاربر فعال
کاربر فعال

وضعيت: آفلاين
2 بهمن ماه ، 1383
تعداد ارسالها: 157
امتياز: 1860
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 25 آذر ماه ، 1386 21:59:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نمی خواهم از تخم بیرون بیایم من جوجه ام، در این تخم زندگی می کنم اما، نمیخواهم از تخم بیرون بیایم، نمی خواهم از تخم بیرون بیایم.
مرغ ها همه اش قد قدمی کنند. خروس ها همه اش التماس می کنند،اما من از تخم بیرون نمی آیم که نمیآیم.
آن بیرون صحبت از جنگ است و آلودگی و داد وفریاد مردم است و غرش هواپیماها این است که میخواهم همین جا بمانم، جایی که امن و گرم است،و من نمی خواهم از تخم بیرون بیایم!

_________________
shirin sheybani

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 25 آذر ماه ، 1386 23:59:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ممنون سوئیت ........ من با اجازه یه خورده ویرایشش کردم ...... چند تا Space کم داشت
_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 26 آذر ماه ، 1386 00:03:54    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تاریخم خوب نیست
از علوم سردر نمی آورم
موسیقی پیچیده است
با انگلیسی میانه ای ندارم
با ریاضی دشمن خونیم
اقتصاد عذاب است
ورزش نیروی زیادی می برد
قرائت کار سختی است
جغرافیا گیجم می کند
علم اجتماعی ، حرفش را نزن
شیمی کلافه ام می کند
از زیست شناسی حالم بد می شود
گیاه شناسی بوی علف می دهد
حتی هنر هم برایم سخت است
اما خوب جای شکرش باقی است
که عملایم آلی است.

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 18 دي ماه ، 1386 23:50:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نوری در اتاق زیر شیروانی

در اتاق زیر شیروانی نوری هست

با آنکه خانه خود تاریک و پنجره هایش بسته ست

میتوانم سوسویی لرزان را ببینم

و میدانم برای چیست؟ میدانم

در اتاق زیر شیروانی نوری هست

میتوانم از بیرون ببینمش

آری

و میدانم تو درون آنی ... و به بیرون مینگری

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 19 دي ماه ، 1386 20:35:36    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اگه چي بشه چي

ديشب، وقتي خواستم بخوابم.

چند تا «اگه چي بشه چي؟» به فكرم اومد.

تا صبح جلوي چشمم رژه رفتن و ورجه ورجه كردن

و همان آواز قديمي «اگه چي بشه چي» رو خوندن:

اگه توي مدرسه درسم بد بشه چي؟

اگه در استخرو تخته كنن چي؟

اگه توي خيابون كتك بخورم چي؟

اگه توي ليوانم سم باشه چي؟

اگه يه باري شروع كنم به گريه چي؟

اگه مريض بشم و بميرم چي؟

اگه امتحانمو بد بدم چي؟

اگه روي صورتم موي سبز دربياد چي؟

اگه هيچكس منو دوست نداشته باشه چي؟

اگه يه برق از آسمون بياد و منو بگيره چي؟

اگه سرم شروع كنه به كوچيك شدن چي؟

اگه باد بادبادكمو پاره كنه چي؟

اگه جنگ بشه چي؟

اگه مامان و بابام طلاق بگيرن چي؟

اگه سرويسم دير برسه چي؟

اگه دندونام صاف در نياد چي؟

اگه شلوارم پاره بشه چي؟

اگه هيچوقت شنا ياد نگيرم چي؟

هر وقت كه همه چيز رو به راهه،

نصفه شب «اگه چي بشه چي» سراغم مي آد.

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 01:35:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

یه زرافه و نیم

یک زرافه و نیم
اگر شما یک زرافه داشتید...
و او به اندازه ی یک نصف دیگر کش می امد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید.
و اگر او کلاهی سرش می گذاشت
که توی ان موشی زندگی می کرد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و اگر یک دست کت و شلور تن او می کردید
و او حسابی خوش تیپ می شد....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
اگر یک گل رز را
به نوک دماغش می چسباندید....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
و گل رزی روی دماغش
و اگر یک زنبور پیر وزوزو
درست سر زانوش را نیش می زد....
ان وقت شما یم زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
و اگر او کفشی می پوشید
و روی چسبی پا می گذاشت....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
ویک زنبور روی دماغش
وکمی چسب ته کفشش
اگر به او یک فلوت می دادید
و او صدای بوق بوقکی از ان در می اورد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و اگر او با یک صندلی
موهایش را شانه می زد....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و اگر ماری در حال خوردن کیک،
به پاش گیر می کرد،
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و اگر زرافه، یک صندوق قدیمی پیدا می کرد
که توی ان یک راسوی بدبو بود
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و اگر او اژدهای چاقی را ملاقات می کرد
که توی گاری نشسته بود...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و اگر او روی دوچرخه می پرید
و از روی میخی رد می شد
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
و اگر یک نهنگ چاق و چله
دمش را گاز می گرفت...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
و نهنگی اویزان به دمش
و اگر او توی حفره ای می افتاد
که یک موش کور در زمین کنده بود...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
ونهنگی اویزان به دمش
توی یک سوراخ با موشی کور
اما اگر شما براش یک میله می اوردید
که با ان از سوراخ بیرون بیاد
و نهنگ دمش را رها می کرد
و سراغ نامه ش می رفت...
و زرافه، میخ دوچرخه را
به یک جهانگرد پیاده هدیه می کرد
و بعد اژدها را رها می کرد
چون گاری اش می شکست
و صندلیش را
به خرس پیر خسته ای می داد
و فلوتش را در ازای مقداری میوه
با پرنده ای عوض می کرد
و به مار پیر میگفت
که توی دریاچه بپرد
و صندوق قدیمی با راسوی بد بوی داخلش را
به مردی دستفروش می فروخت
و گل رز روی دماغش را
به دختری هدیه می داد
و زنبور روی زانوش
با ککی جفت می شد و می پرید
و کفش چسبناکش را روی سر تو می گذاشت
و ان موش احمق پیر
با کلاهش فرار می کرد
و کت وشلوارش را به خشکشویی می داد
و نصف دیگرش اب می رفت...
ان وقت شما باز هم یک زرافه داشتید!

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي
صفحه 4 از 6
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
 
 
مرجع امنيت شبکه bugtraq
 
 

 

All Right Reserved By MashhadTeam.Com

&