fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: سه شنبه، 13 آذر ماه ، 1386 19:33:59 موضوع مطلب:
قوانین من
اگر مي خواهي با من ازدواج كني، اينچيزها را بايد انجام دهي:
بايد يادبگيري چطوري سوپ مرغعالي درست كني
بايد جورابهايم را وصله كني
بايد نازم را بكشي
بايد خوب ياد بگيري چطوري پشتم را بخاراني
بايد كفشهايم را برق بياندازي
وقتي من استراحت مي كنم حياط را جارو كني
وقتي برف وتگرگ مي آيد جلو در را پارو كني
وقتي حرف مي زنم ساكتباشي
وقتي ... هي ... كجا داري مي ري؟ _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: شنبه، 17 آذر ماه ، 1386 22:11:09 موضوع مطلب:
روي كوه هاي شايلو
آماندا بلين را ديده اي ...
كه روي كوه هاي شايلو
زير باران صبحگاهي
سرگردان است؟
هرگز او را در آستانه در خانه اش
در انتظار شنيدن غرّش توپ
يا پرس و جو از حال مردي
كه از راه كوه هاي شايلو به جنگ رفته ، ديده اي؟
صداي گريه او را
روي كوه هاي شايلو شنيده اي؟
چشم هاي نگرانش را
روي كوه هاي شايلو ديده اي؟
او را روي كوه هاي شايلو
دوان دوان
با لباس كهنه عروسي اش
به جستجوي چيزي در شهر مردگان ديده اي؟
او را ديده اي كه
روي كوه هاي شايلو ايستاده است ؟
باد موهايش را پريشان مي كند
روي كوه هاي شايلو ،
گوش به زنگ صداي تفنگ هاست ...
گوش به زنگ صداي طبل هاست ...
و منتظر مردي كه هيچ وقت
به كوه هاي شايلو بر نمي گردد.
صداي آواز آماندا را
روي كوه هاي شايلو شنيده اي؟
كه با حلقه عروسي اش
روي كوه هاي شايلو ، نجوا مي كند؟
به زمزمه آرام او گوش كن ...
چون آماندا نمي داند ...
كه حادثه ، چهار سال پيش ،
روي كوه هاي شايلو اتفاق افتاده . _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 19 آذر ماه ، 1386 02:11:21 موضوع مطلب:
گولو
نام این پرنده گولو است
گولو نه پا دارد
نه میتوانددر خیابان ها
راه برود.
نه میتواند اشیانه
برای خود بسازد
نه میتواند بنشیند
و استراحتی بکند.
گولو با چشنانی گریان
در برف و باران
در رعد و طوفان
همچنان پرواز میکند
و وقتی در اسمان یک شهر
تخم میگذارد
می گوید ( خدا کند
سالم به زمین برسد.)) _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 19 آذر ماه ، 1386 02:12:22 موضوع مطلب:
دیروز تیری رها کردم در اسمان
تیر بر سینه ی ابری سفید نشست
که ارام میگذشت.
ابر از اسمان افتاد و روی ساحل جان داد
دیگر هرگز تیری رها نخواهم کرد! _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
sweet کاربر فعال وضعيت: آفلاين 2 بهمن ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 157 امتياز: 1860 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 25 آذر ماه ، 1386 21:59:09 موضوع مطلب:
نمی خواهم از تخم بیرون بیایم من جوجه ام، در این تخم زندگی می کنم اما، نمیخواهم از تخم بیرون بیایم، نمی خواهم از تخم بیرون بیایم.
مرغ ها همه اش قد قدمی کنند. خروس ها همه اش التماس می کنند،اما من از تخم بیرون نمی آیم که نمیآیم.
آن بیرون صحبت از جنگ است و آلودگی و داد وفریاد مردم است و غرش هواپیماها این است که میخواهم همین جا بمانم، جایی که امن و گرم است،و من نمی خواهم از تخم بیرون بیایم! _________________ shirin sheybani
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: يكشنبه، 25 آذر ماه ، 1386 23:59:11 موضوع مطلب:
ممنون سوئیت ........ من با اجازه یه خورده ویرایشش کردم ...... چند تا Space کم داشت _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: دوشنبه، 26 آذر ماه ، 1386 00:03:54 موضوع مطلب:
تاریخم خوب نیست
از علوم سردر نمی آورم
موسیقی پیچیده است
با انگلیسی میانه ای ندارم
با ریاضی دشمن خونیم
اقتصاد عذاب است
ورزش نیروی زیادی می برد
قرائت کار سختی است
جغرافیا گیجم می کند
علم اجتماعی ، حرفش را نزن
شیمی کلافه ام می کند
از زیست شناسی حالم بد می شود
گیاه شناسی بوی علف می دهد
حتی هنر هم برایم سخت است
اما خوب جای شکرش باقی است
که عملایم آلی است. _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: سه شنبه، 18 دي ماه ، 1386 23:50:36 موضوع مطلب:
نوری در اتاق زیر شیروانی
در اتاق زیر شیروانی نوری هست
با آنکه خانه خود تاریک و پنجره هایش بسته ست
میتوانم سوسویی لرزان را ببینم
و میدانم برای چیست؟ میدانم
در اتاق زیر شیروانی نوری هست
میتوانم از بیرون ببینمش
آری
و میدانم تو درون آنی ... و به بیرون مینگری _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق
fire فعالان سایت وضعيت: آفلاين 30 بهمن ماه ، 1385 تعداد ارسالها: 1441 امتياز: 23393 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
محل سكونت: تالار گفتمان
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 دي ماه ، 1386 01:35:25 موضوع مطلب:
یه زرافه و نیم
یک زرافه و نیم
اگر شما یک زرافه داشتید...
و او به اندازه ی یک نصف دیگر کش می امد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید.
و اگر او کلاهی سرش می گذاشت
که توی ان موشی زندگی می کرد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و اگر یک دست کت و شلور تن او می کردید
و او حسابی خوش تیپ می شد....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
اگر یک گل رز را
به نوک دماغش می چسباندید....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
و گل رزی روی دماغش
و اگر یک زنبور پیر وزوزو
درست سر زانوش را نیش می زد....
ان وقت شما یم زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
و ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
و اگر او کفشی می پوشید
و روی چسبی پا می گذاشت....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
ویک زنبور روی دماغش
وکمی چسب ته کفشش
اگر به او یک فلوت می دادید
و او صدای بوق بوقکی از ان در می اورد...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و اگر او با یک صندلی
موهایش را شانه می زد....
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و اگر ماری در حال خوردن کیک،
به پاش گیر می کرد،
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و اگر زرافه، یک صندوق قدیمی پیدا می کرد
که توی ان یک راسوی بدبو بود
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و اگر او اژدهای چاقی را ملاقات می کرد
که توی گاری نشسته بود...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و اگر او روی دوچرخه می پرید
و از روی میخی رد می شد
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
و اگر یک نهنگ چاق و چله
دمش را گاز می گرفت...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
و نهنگی اویزان به دمش
و اگر او توی حفره ای می افتاد
که یک موش کور در زمین کنده بود...
ان وقت شما یک زرافه و نیم داشتید
با موشی در کلاهش
ظاهری خوش تیپ با کت و شلوارش
گل رزی روی دماغش
و یک زنبور روی زانوش
کمی چسب ته کفشش
و صدای بوق بوقکی توی فلوتش
و یک صندلی روی موهاش
و ماری در حال خوردن کیک
و یک راسو توی صندوق
و یک اژدها توی گاری
و میخی توی دوچرخه ش
ونهنگی اویزان به دمش
توی یک سوراخ با موشی کور
اما اگر شما براش یک میله می اوردید
که با ان از سوراخ بیرون بیاد
و نهنگ دمش را رها می کرد
و سراغ نامه ش می رفت...
و زرافه، میخ دوچرخه را
به یک جهانگرد پیاده هدیه می کرد
و بعد اژدها را رها می کرد
چون گاری اش می شکست
و صندلیش را
به خرس پیر خسته ای می داد
و فلوتش را در ازای مقداری میوه
با پرنده ای عوض می کرد
و به مار پیر میگفت
که توی دریاچه بپرد
و صندوق قدیمی با راسوی بد بوی داخلش را
به مردی دستفروش می فروخت
و گل رز روی دماغش را
به دختری هدیه می داد
و زنبور روی زانوش
با ککی جفت می شد و می پرید
و کفش چسبناکش را روی سر تو می گذاشت
و ان موش احمق پیر
با کلاهش فرار می کرد
و کت وشلوارش را به خشکشویی می داد
و نصف دیگرش اب می رفت...
ان وقت شما باز هم یک زرافه داشتید! _________________ مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق