ايجاد حساب  |  ورود
 
 
-::Mashhad Team::-: تالار گفتمان
 

 
MashhadTeam.com :: نمايش موضوعات - كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد

`

كسي يه عموشلبي ارزون نمي خواد
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 6 ارديبهشت ماه ، 1386 01:37:38    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بالاخره مي ميري


خب ، مي بينم كه حسابي به خودت مي رسي

از خودت مراقبت مي كني.

نيازهايت را بر آورده مي كني.

خوب گوش مي دي يا مي خوني ، درباره رژيم غذايي ،

تغذيه ، خواب و سم زدايي از بدن ،

همين طور خريدن وسايلي كه ميگن به درد ورزش مي خوره .

و گياهان دارويي براي تجديد قوا ، وقتي كه آسيب مي بيني .

صابون هايي كه تن را تميز مي كنن .

افشانه هايي كه بوي بد را از بين مي برن .

مايعاتي كه اسيد ها و حشره كش ها را خنثي مي كنن .

اضافه وزن مجاز براي افزايش قدرت و اندازه عضلات .

زدن آمپولهاي ايمني .

و خوردن قرص هاي نيرو زا .

اما يادت باشه كه بعد از همه اينها

بالاخره قصه به پايان مي رسه ...

مي توني سيگار رو ترك كني ، اما آخر مي ميري .

دور مواد را خط بكشي ، اما آخر مي ميري .

خود را از خوردن غذاهاي چرب و سرخ كردني منع كني ،

و در سلامت كامل باشي ، اما باز مي ميري .

مي گساري هم كه نكني ، باز مي ميري .

دوركارهاي خلاف رو خط بكشي ، باز مي ميري .

از نوشيدن قهوه صرف نظر كني و كيفور نشي ،

باز مي ميري ، آخرش مي ميري .

بالاخره مي ميري ، دست آخر مي ميري .

آخرش مي ميري .

مي توني نرمش كردن رو از سر بگيري ،

اما وقتي موسيقي تموم بشه ، مي ميري .

توي اتومبيل كمربند ايمني هم ببندي ، باز هم مي ميري .

از نيكوتين فاصله بگيري ، باز هم مي ميري .

مي توني ورزش كني تا چربي رانهات آب بشه ،

خوش تيپ تر و تو دل برو تر مي شي، اما باز مي ميري .

حمام آفتاب هم كه نگيري ، باز مي ميري .

مي توني اون بالا تو آسمون ، پي بشقاب پرنده بگردي

شايد اونا تو رو به مريخ ببرن ، اما اونجا هم بالا خره مي ميري .

بالا خره مي ميري ، در نهايت مي ميري .

آخر ، يك زماني ، مي ميري .

با كفش هاي ريبوك و نايكو آديداس

مي توني تو آسمونا سير كني ، اما اونجا هم بالاخره مي ميري .

داروهاي نيروبخش هم كه بخوري ، بالاخره مي ميري.

روده ات رو هم كه سالم نگه داري باز مي ميري .

مي توني خودت رو منجمد كني و در زمان معلق بموني ،

اما همين كه يخت رو باز كنن ، بالاخره مي ميري .

مي توني ازدواج كني ، اما باز هم مي ميري .

به نقطه اوج هم كه برسي ، بالاخره مي ميري .

مي توني خودت رو از شر فشارهاي روحي خلاص كني ، استراحت كني ،

آزمايش ايدز ، و تست ورزش بدي ،

به غرب ، اونجا كه هوا آفتابيست و از رطوبت خبري نيست نقل مكان كني

و تا صد سال زنده بموني

اما بالاخره مي ميري .

سرانجام ، در آخر كار مي ميري .

سدر نهايت ، خواه نا خواه مي ميري .

پس بهتره حالا كه زنده هستي از زندگي لذت ببري

قبل از اينكه غزل خداحافظي رو بخوني ،

چون بالاخره ، در آخر كار مي ميري .



شل سيلور

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 21 خرداد ماه ، 1386 02:27:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بدبين

همه مي گويند من بدبينم

همه فكر مي كنند من ديوانه ام

ظاهراً به من لبخند مي زنند

اما از ته دل مي خواهند كه سر به تنم نباشد .

آنها در قهوه ام سم مي ريزند .

و در سوپ جو من خرده شيشه .

در كفش هاي تنيسم عنكبوت مي اندازند

و توي شيريني گردويي ا م كثافت كاري مي كنند .

سر درآوردن از همه اينها

كار مشكلي است .

ببين ، پدرم يك دختر كوچولو مي خواست

و مادرم دو قلو .

و پدربزرگم از هيتلر خوشش مي آمد ،

پس هر كاري كه من كرده ام اشتباه بوده .

اما حالا ديگر مي خواهم كار را تمام كنم ،

با اينكه لبخند مي زني ،

اما مي دانم از اين شعر بدت مي آيد .

آره ... مي دانم كه فقط گوش مي دهي

چون نمي خواهي احساساتم را جريحه دار كني

اما به محض اينكه رفتم

به زيپ شلوارم كه باز است ، مي خندي .

تو در قهوه ام سم مي ريزي.

و در سوپ جو من خرده شيشه .

تو در كفش هاي تنيسم عنكبوت مي اندازي ،

و توي شيريني گردويي ا م كثافت كاري مي كني

مي دانم !

خودت را به آن راه نزن .

مي دانم ...

مي دانم !

مي دانم .

+++++++++++++++++++++++++

شل سيلور استاين

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

hamid
مدیر انجمن ادبیات
مدیر انجمن ادبیات

وضعيت: آفلاين
10 تير ماه ، 1382
تعداد ارسالها: 418
امتياز: 1948
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 خرداد ماه ، 1386 12:12:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دستم به خورشيد نمي رسد


نمي توانم به ابرها دست بزنم، به خورشيد نرسيده ام.

هيچ گاه كاري را كه تو مي خواستي انجام نداده ام.

دستم را تا جايي كه مي توانستم دراز كردم شايد بتوانم آنچه تو مي خواستي به دست آورم.

انگار من آن نيستم كه تو مي خواهي.

براي اينكه نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.

نه ، نمي توانم ابرها را لمس كنم يا به خورشيد برسم.

نمي توانم به عمق افكارت راه يابم وخواست هاي تو را حدس بزنم.

براي يافتن آنچه تو در پي آني ، كاري از من بر نمي آيد.

مي گويي آغوشت باز است ،

اما خدا مي داند براي چه كسي.

نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم.

نمي توانم روياهايت را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم.

دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي ناتمام مرا به انجام برساند

راهي را كه من نيافتم ، او بيابد و براي تو دنياي بهتري بسازد.

كاش كسي را بيابي ، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند

انديشه هايت را كه همواره در تغير است ، به سمتي هدايت كند

و روح تو را كه همواره در پرواز است ، آزاد سازد.

اما من نمي توانم ... نمي توانم.

نمي توانم زمان را به عقب برگردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري.

نمي توانم زمينهاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم.

نمي توانم بار ديگر درباره آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون نيست ، حرف بزنم.

نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت.

نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان كنم.

پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن ،

هر چند در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم.

افسوس! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند.

اگر كسي از حال و روز من پرسيد بگو، زماني با من بود.

اما هيچ گاه دستش به ابرها و خورشيد نرسيد.

نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.

[b]
شل سيلور استاين

_________________
غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

bereshtook
کاربر جدید
کاربر جدید

وضعيت: آفلاين
16 خرداد ماه ، 1386
تعداد ارسالها: 7
امتياز: 132
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 خرداد ماه ، 1386 12:45:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خيلي قشنگ بود مرسي! Wink
_________________
آن باش كه هستي و ان شو كه توان بودنت هست!

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 24 خرداد ماه ، 1386 00:21:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

25 دقيقه به رفتن

چوبه دار برپا مي كنند ، بيرون سلولم .

25 دقيقه وقت دارم .

25 دقيقه ديگر در جهنم خواهم بود .

24 دقيقه وقت دارم .

آخرين غذاي من كمي لوبياست.

23 دقيقه مانده است .

هيچ كس نمي پرسد چه احساسي دارم .

22 دقيقه مانده است .

به فرماندار نامه نوشتم ، لعنت خدا به همه آنها .

آه ... 21 دقيقه ديگر بايد بروم .

به شهردار تلفن مي كنم ، رفته ناهار بخورد .

بيست دقيقه ديگر وقت دارم .

كلانتر مي گويد ، (پسر ، مي خواهم مردنت را ببينم .)

نوزده دقيقه مانده است .

به صورتش نگاه مي كنم و مي خندم ... به چشم هايش تف مي كنم .

هيجده دقيقه وقت دارم .

رئيس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرف هايم گوش بدهد.

هفده دقيقه باقي است .

مي گويد ، (يك هفته ، نه ، سه هفته ديگر خبرم كن .

حالا فقط شانزده دقيقه وقت داري.)

وكيلم مي گويد ، متاسفانه نتوانستم كاري برايت انجام دهم.

م م م ... پانزده دقيقه مانده است .

اشكالي ندارد ، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض كن .

چهارده دقيقه وقت دارم .

پدر روحاني ميآيد تا روحم را نجات دهد ،

در اين سيزده دقيقه باقي مانده .

از آتش و سوختن مي گويد ، اما من حس مي كنم كه سخت سردم است .

دوازده دقيقه ديگر وقت دارم .

چوبه دار را آزمايش مي كنند . پشتم مي لرزد .

يازده دقيقه وقت دارم .

چوبه دار عالي است و كارش حرف ندارد.

ده دقيقه ديگر وقت دارم .

منتظرم كه عفوم كنند ... آزادم كنند .

در اين نه دقيقه اي كه باقي مانده .

اما اين كه فيلم سينمايي نيست ، بلكه ... خب ، به جهنم .

هشت دقيقه ديگر وقت دارم .

حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سكوي اعدام قرار گيرم .

هفت دقيقه ديگر وقت دارم .

بهتر است حواسم جمع قدم هايم باشد و گرنه پاهايم مي شكند .

شش دقيقه ديگر وقت دارم .

حالا پايم روي سكوست و سرم در حلقه دار ...

پنج دقيقه ديگر باقي است .

يّالا عجله كنيد ، چيزي بياوريد و طناب را ببريد .

چهار دقيقه ديگر وقت دارم .

حالا مي توانم تپّه ها را تماشا كنم ، آسمان را ببينم .

سه دقيقه ديگر باقي مانده .

مردن ، مردن انسان ، به راستي نكبت بار است .

دو دقيقه ديگر وقت دارم .

صداي كركس ها را مي شنوم ... صداي كلاغ ها را مي شنوم .

يك دقيقه ديگر مانده است .

و حالا تاب مي خورم و مي ي ي ي ي روم م م م م ...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

hamid
مدیر انجمن ادبیات
مدیر انجمن ادبیات

وضعيت: آفلاين
10 تير ماه ، 1382
تعداد ارسالها: 418
امتياز: 1948
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 24 خرداد ماه ، 1386 01:29:54    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

واي من اين مطلب رو خونده بودم و خيلي روي من تاثير گذاشت از هنر نويسنده كه بطور ساده و معمولي دقايق آخر و به شمارش و به قدرت خود به نمايش گذاشته است . البته مي دانيد كه از لحاظ روانشناسي چون ذات انسان خواستار پيشرفت و جلو رفتن است و از
برگشتن به عقب متنفر است
هنگامي كه نويسنده دست به شمارش معكوس مي زند ناخودآگاه براي خواننده احساس فنا و نابودي را به ارمفان مي آورد و خواننده را به آن حس مرگ در نقش زنداني نزديك مي كند.
خيلي جالب بود و بخاطر اينكه من رو ياد روزهايي كه اهل مطالعه بودم انداختيد از شما كمال تشكر را دارم.

_________________
غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 26 خرداد ماه ، 1386 22:40:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خواهش ميكنم...خوشحالم كه باعث يادآوري بخشي از خاطراتتون شدم.
_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

hamid
مدیر انجمن ادبیات
مدیر انجمن ادبیات

وضعيت: آفلاين
10 تير ماه ، 1382
تعداد ارسالها: 418
امتياز: 1948
تشکر کرده: 0
تشکر شده 0 بار در 0 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 28 خرداد ماه ، 1386 04:20:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

سگ كريسمس


امروز اولين روز نگهباني ام است

امشب شب كريسمس است

بچه ها بالا گرم خوابند

من درخت كاج و جورابها را نگهباني مي كنم.

چي بود؟ صداي پا رو پشت بام؟

شايد سگه شايد گربه است.

اين كيه از جا بخاري مي آيد تو

يك دزد با ريش سفيد

و يك كيسه پشتش برا دزدي؟

پارس مي كنم، خرخر مي كنم، دنبالش مي دوم، پاچه اش را مي گيرم،

مي پرد هوا، بر مي گردد مي نشيند رو سورتمه اش

اسبهاي نجيبِ سورتمه اش را مي ترسانم و آنها مثل باد مي دوند

همه شان را حسابي ترسانده ام.

حالا ديگر خانه ساكت و آرام

جوراب ها همه سالم

بچه ها چقدر خوشحال مي شوند فردا صبح

وقتي از خواب بلند شوند و ببينند

درخت و جوراب ها سالم هستند.


شل سيلور استاين

_________________
غمگين به دل از دهر. شاد از كه كنيم.....چون خود دلبر خوديم ياد از كه كنيم
مردم به فلك داد ز بي داد كنند.....ما خود فلك خوديم داد از كه كنيم

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 4 شهريور ماه ، 1386 01:47:01    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد...

در خانه اي سرد ، بالاي خيابان ساليوان ،

آخرين كسي كه شلوار فاق كوتها مي پوشيد ، در شرف مردن بود

عينك افتابي به چشم داشت و به همين دليل كسي نمي توانست تشخيص بدهد

كه او گريه مي كرد يا نه .

همه معتادها و همه علاف ها

و همين طور همه كافه دارها

دور تختش جمع شده بودند .

وصيت كرد

تا تكليف اموالش را روشن كند

و آخرين كلمه ها را به زبان آورد:

گفت : ( كفش هايم را براي مادرم بفرستيد ،

بلوزم را به جا لباسي آويزان كنيد .

گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد .

براي اينكه هيچ گاه ياد نگرفتم كه آن را چگونه بنوازم .

خانه ام را به يك آدم مستمند بدهيد

و بگوئيد كه اجاره آن تمام و كمال پرداخت شده .

پول ها و موادم را خودتان برداريد ،

ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .

مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ،

با عينك آفتابيم .

گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد

ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)

گفت : ( جوجه خروس هايم را

به كسي بدهيد كه آنها را مي خواهد .

شعر هايم را

به كسي بدهيد كه آنها را مي خواند.

زير كافه برايم قبري بكنيد ،

و آهنگ غم انگيزي پخش كنيد .

همه را شاد و شنگول كنيد

در لحظه اي كه مردم ،

و مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .

مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ،

با عينك آفتابيم .

گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد

ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .

كفش هاي راحتي اش را پرت كرديم وسط خيابان ،

بلوزش را گذاشتيم همانجا ، روي زمين .

گيتارش را فروختيم

در كافه گوشه خيابان

به كسي كه مي دانست چگونه آن را بنوازد .

موادش را دود كرديم .

پول هايش را خرج كرديم.

شعر هايش را دور ريختيم .

باب ، نوارهايش را برداشت ،

و اد ، كتابهايش را ،

و من هم عينك آفتابي فكسني آن بدبخت را برداشتم .

گفت : (مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد دوستان ،

با عينك آفتابيم .

گيتارم را در ميدان واشنگتن بسوزانيد

ولي مرا با عينك آفتابيم به خاك بسپاريد .)

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 6 آبان ماه ، 1386 20:47:11    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

لازم شد به دوستان يك توضيح كوتاه درباره اين تاپيك بدم...
اون هم اينكه اينجا قراره شعر هاي شل سيلور استاين گذاشته بشه.
ممنون ميشم از دوستاني كه همراهي مي كنند. Smile

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !


آخرين ويرايش توسط sofia_loren در تاريخ سه شنبه، 8 آبان ماه ، 1386 17:06:48; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

fire
فعالان سایت
فعالان سایت

وضعيت: آفلاين
30 بهمن ماه ، 1385
تعداد ارسالها: 1441
امتياز: 23393
تشکر کرده: 0
تشکر شده 1 بار در 1 پست

محل سكونت: تالار گفتمان

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 7 آبان ماه ، 1386 00:26:16    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خانه ي درختي

خانه اي درختي، خانه اي آزاد

خانه اي سّري،براي تو و من

آن بالا، در شاخه هاي پربرگ

گرم، چون هر خانه ي روشن

خانه اي شهري، خانه ي هرچيزي جاي خودش

خانه ي مراقب باش و پاک کن پاها ي تو دمِ درِش

چنين خانه اي را دوست ندارم اصلا

بيا زندگي کنيم در خانه اي درختي و روشن


( لطفا فقط از اشعار استاین مرحمت کنین Mad

_________________
مسعود درویش زاده
...........
وقتي لياقت داشتن يه چيزي و نداري بهتره به همون چيزايي كه داري بسنده كني ........ يا به عبارتي خلايق هر چه لايق

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

sofia_loren
مدیریت تالارگفتمان
مدیریت تالارگفتمان

وضعيت: آفلاين
26 آذر ماه ، 1384
تعداد ارسالها: 1707
امتياز: 27012
تشکر کرده: 9
تشکر شده 6 بار در 5 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 12 آبان ماه ، 1386 01:26:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

صد هزار دلار پول خرد


يكشنبه بانك رو زدم ،

بايد پول هايي كه نصيبم شده ببينين .

تا دوشنبه نتونستم اونا رو به خونه بيارم ،

خب ، معلومه ، براي اينكه وزنشون خيلي زياد بود .

بالاخره نشستم تا اونا رو بشمرم ،

برام خيلي عجيب بود ،

اون همه سكه كرد كوچولوي قهوه اي ،

جلو چشمام قل مي خوردن .

صد هزار دلار پول خرد دارم

دريغ از يك اسكناس يا پول درشت ،

فكر نمي كنم هيچ آدم پول داري ،

مشكل منو داشته باشه .

فكر نمي كنم كه اين

پايان خوبي براي دزدي باشه .

صد هزار دلار پول خرد دارم ،

و هر بار بايد يكي از اين پول خرد ها را خرج كنم !

استيك بايد خيلي خوشمزه باشه ،

طعم آبجو يادم رفته ،

چه كنم ، شايد به من شك كنن ،

وقتي كه هشتصد تا سكه براي غذا بپردازم .

انگار بايد دوباره اين پا و اون پا كنم ،

و يك بسته آدامس ديگه برا خودم بخرم ،

خدايا! صد هزار دلار پول خرد دارم ،

اما مثل بي پول هاي ولگرد زندگي مي كنم !

صد هزار دلار پول خرد دارم ،

دريغ از يك اسكناس يا پول درشت ،

فكر نمي كنم هيچ آدم پول داري ،

مشكل منو داشته باشه .


شل سيلور

_________________
هر وقت زندگي ليمو ترش به تو هديه داد ؛ مي توني با اون شربت درست كني !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   MashhadTeam.com صفحه اول انجمن -> انجمن ادبیات -> مشاعره

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3, 4, 5, 6  بعدي
صفحه 3 از 6
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2007 phpBB Group
 
 
مرجع امنيت شبکه bugtraq