shaghayegh حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 25 مرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 461 امتياز: تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 18 مرداد ماه ، 1384 22:24:36 موضوع مطلب:
عشق هرجا رو كند آنجا خوش است
گر به دريا افكند دريا خوش است
گر بسوزاند در آتش دلكش است
اي خوشا آن دل كه در اين آتش است
تا بيني عشق را آيينه وار
آتشي از جان خاموشت برآر
هر چه مي خواهي به دنيا نگر
دشمني از خود نداري سخت تر
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش مي زند در ما و من
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو خورشيدوار
عشق هستي زا و روح افزا بود
هر چه فرمان مي دهد زيبا بود
اگر كسي تو اين زمونه بهت نامردي كرد بدون كه مقصر خودت بودي نه كسي ديگه _________________ به ياد آرزوهايي كه مي ميرند سكوتي مي كنم سنگين تر از فرياد
mohammad_yours کاربر فعال وضعيت: آفلاين 18 مرداد ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 118 امتياز: 3445 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 مرداد ماه ، 1384 18:52:55 موضوع مطلب:
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از كوي ِ تو ليكن عقبت سرگردان
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان با دگران واي به حال دگران
همه اينطور نبيس که تو مقصر باشي , شايد تو قرباني اشتباه يکي ديگه باشي مس وقتايي که بقيه قربوني اشتباه هاي تو ميشن ... _________________ "I love you not because of who you are,
but because of who I am when I am with you."
shaghayegh حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 25 مرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 461 امتياز: تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: شنبه، 22 مرداد ماه ، 1384 22:14:55 موضوع مطلب:
دل سنگ
من توراخواهم برد
دورتر از فاصله دو آيينه ي چشم در چشم
نرم تر از وقت تزويج احساس
صادق
به تو خواهم گفت : که عزيزي در اين خاک داري
که صبوري سخت است
که همه مجبوريم
محبوبم
اين فاصله ها دورتر از تنهايي نيست
شيشه تنهايي ما مي شکند دريک برخورد
حتي اگر من و تو مانشويم
آخه ما براي من و تو کافي نيست
اي همه توشدن هستي من
اي که در روياي مني
اي بي همتا
با من پروازکن تا فردا
با من مي خواستي پارو بزني
تا آخر آب
لااقل نغمهُ پارو زن را درياب
رو رو با زورق شکسته ام در خلاف آب
پارو زن شادي کن!
پارو زن شادي کن!
پارو زن شادي کن!
زندگي باتويعني لذت مردن در خواب
در کنارت زندگي زيبا نيست
عمر من براي باتو بودن کوتاه
جفت مرگ با تو را دوست دارم
با تو بي وزني را دوست دارم در سقوط آزاد
تو رها کردي مرا از گرد ش آسيابي با باد
اي تنها هم دم من چون دم من با من باش
سينه من از تو جهنم شده
از کجا آمده اين داغي
مست از دلهره ام بگذار برود ساقي
اين دم تو آيينهُ خودبيني ام را بسته
بيرون جيوه اي اش وصله ي شک بسته
آيينه ام ترک و لک بسته
تنها تو را مي بينم
که دل در گرو نشکستن بلور شکلک بسته ي من بسته
دست دردوروجودم و انگشت به انگشت من بسته
يکي مي گفت خط هاي کوچک دستانم
عاقبتي خطي خطي است
دوست دارم عاقبت خط خطي من تو شوي
اي کوچکترين عاقبت روشن من
اي دم تو گرم تر از گرماي خورشيد
در شبي ملايم و يخ زده زير نور مهتاب
در کنار شمع خسته و تنها سوزم
چون اکسيد شدن چون تخمير
خاموش شده مي سوزم
نور من ديده تو را
يکرنگي !
خواب آلود و خسته نشسته
دلتنگي؟
سنگين در سينه ما مي کوبد
بي نظم آونگي
با من يک دل و هم آهنگي
در سفر خاک شدن اشک ريزان
همه در خلوتِ من با تو غمگين
در اين گمان که
عشق من آيينه نيست
من و تو دل
سنگيم
_________________ به ياد آرزوهايي كه مي ميرند سكوتي مي كنم سنگين تر از فرياد
mohammad_yours کاربر فعال وضعيت: آفلاين 18 مرداد ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 118 امتياز: 3445 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: دوشنبه، 24 مرداد ماه ، 1384 17:39:57 موضوع مطلب:
شب سياهي كرد و بيماري گرفت
ديده را طغيان بيداري گرفت
ديده از ديدن نمي ماند ‚ دريغ
ديده پوشيدن نمي داند ‚ دريغ
رفت و در من مرگزاري كهنه يافت
هستيم را انتظاري كهنه يافت
آن بيابان ديد و تنهاييم را
ماه و خورشيد مقواييم را
چون جنيني پير با زهدان به جنگ
مي درد ديوار زهدان را به چنگ
زنده اما حسرت زادن در او
مرده اما ميل جان دادن در او
خود پسند از درد خود نا خواستن
خفته از سوداي برپاخاستن
خنده ام غمناكي بيهوده اي ننگم از دلپاكي بيهوده اي
غربت سنگينم از دلدادگيم
شور تند مرگ در همخوابگيم
نامده هرگز فرود از با م خويش
در فرازي شاهد اعدام خويش
كرم خاك و خاكش اما بويناك
بادبادكهاش در افلاك پاك
ناشناس نيمه پنهانيش
شرمگين چهره انسانيش
كو بكو در جستجوي جفت خويش
مي دود معتاد بوي جفت خويش
جويدش گهگاه و ناباور از او
جفتش اما سخت تنها تر از او
هر دو در بيم و هراس از يكديگر
تلخكام و ناسپاس از يكديگر
عشقشان سوداي محكومانه اي
وصلشان روياي مشكوكانه اي
آه اگر راهي به درياييم بود
از فرو رفتن چه پرواييم بود
گر به مردابي ز جريان ماند آب
از سكون خويش نقصان يابد آب
جانش اقليم تباهي ها شود
ژرفنايش گور ماهي ها شود
آهوان اي آهوان دشتها
گاه اگر در معبر گلگشت ها
جويباري يافتيد آوازخوان
رو به استغناي دريا ها روان
جاري از ابريشم جريان خويش
خفته بر گردونه طغيان خويش
يال اسب باد در چنگال او
روح سرخ ماه در دنبال او
ران سبز ساقه ها را مي گشود
عطر بكر بوته ها را مي ربود
بر فرازش در نگاه هر حباب
انعكاس بي دريغ آفتاب
خواب آن بي خواب را ياد آوريد
مرگ در مرداب را ياد آوريد _________________ "I love you not because of who you are,
but because of who I am when I am with you."
nafise حق آبو گِل داره! وضعيت: آفلاين 19 خرداد ماه ، 1382 تعداد ارسالها: 381 امتياز: تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: دوشنبه، 24 مرداد ماه ، 1384 19:15:38 موضوع مطلب:
شب مهتاب و چشما بازم از ياد تو خيسه
ديگه عادت شده با بغض باسه تو مينويسه
کاش ميفهميدی که قلبم خونه آرزوهات بود
يه نفس تنها نبودی هميشه دلم باهات بود
آسمونو ماه نقرش با يه عالمه ستاره
شاهدم که اين بريدن ديگه برگشتی نداره
رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود
حال بغضای شبونم به خدا مال خودت بود
سهم چشمای تو بودن توی دنيا هر چی داشتن
واسه خاطر نازش جونم و گرو گذاشتم
يه دروغ ساده اما قصه ما رو به هم زد
سرنوشتمونو آخر با جدا شدن رقم زد
تو پشيمون شدی و من حالا صندوقچه دردم
سخته اما باورش کن ديگه بر نميگردم
اما يادت باشه هر بار مثه گوله های بهمن
خيليا قربونيای بی گناه دو تا حرفن
ساده نباش، ساده نباش
وقتی همه رنگ ميبازن،ياد بگير از اون آدما
که مارش جنگ و ميسوزوند
بايد که تو ياد بگيری مثه همه آدما شی
خوب بتونی دروغ بگی،عشقو تو نطفه بکشی
اين آدما که ميبينی ترانه دخلی ميکنن
بی قانونی قانونشون دروغ ميگن به تو، به هم
------------ مریم حیدر زاده ------------ _________________ در تاریخ زندگی خوانده ام : دوستی یک اتفاق،جدایی یک قانون، و تنهایی یک رسم است.
mohammad_yours کاربر فعال وضعيت: آفلاين 18 مرداد ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 118 امتياز: 3445 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: سه شنبه، 29 شهريور ماه ، 1384 19:16:58 موضوع مطلب:
خداي را كه چو ياران نيمه را مرو
تو نور ديده ي مايي به هر نگاه مرو
تو را كه چون جگر غنچه جان گل رنگ است
به جمع جامه سپيدان دل سياه مرو
به زير خرقه ي رنگين چه دام ها دارند
تو مرغ زيركي اي جان به خانقاه مرو
مريد پير دل خويش باش اي درويش
وز او به بندگي هيچ پادشاه مرو
مباد كز در ميخانه روي برتابي
تو تاب توبه نداري به اشتباه مرو
چو راست كرد تو را گوشمال پنجه ي عشق
به زخمه اي كه غمت مي زند ز راه مرو
هنر به دست تو زد بوسه ، قدر خود بشناس
به دست بوسي اين بندگان جاه مرو
گناه عقده ي اشكم به گردن غم توست
به خون گوشه نشينان بي گناه مرو
چراغ روشن شب هاي روزگار تويي
مرو ز آينه ي چشم سايه ، آه مرو _________________ "I love you not because of who you are,
but because of who I am when I am with you."
mohammad_yours کاربر فعال وضعيت: آفلاين 18 مرداد ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 118 امتياز: 3445 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: مشهد
ارسال شده در: جمعه، 2 دي ماه ، 1384 19:28:08 موضوع مطلب:
دوست عزیز
زندگی همیشه اونی نیست که ما فکرشو می کنیم
پس بیا
ما هم اونی نباشیم
که زندگی همیشه فکرشو میکنه
بیا بزرگ بشیم
اونقدر که دیگه به زندگی نخندیم
بیا چند وقت برای عشق ناز بیاریم
بیا برای یه بار هم که شده دلمونو به غار غار کلاغ خوش کنیم
برای تابستون شعر بگیم
کی میدونه
شاید یه روزی که پروانه سرش شلوغ بود
جیرجیرک به جاش دلشو به آتیش بزنه
شاید توی لحظه وداع به بزرگترین آرزوت برسی
شاید بتونی قشنگ ترین ترانه دنیا رو براش بگی
بیا از حافظ بپرسیم عاشق چند تا دختر بوده
چرا هیچ وقت توی شعرای عرفانیمون به جای شراب از آبغوره استفاده نکردیم
اگه یه روز بهار رو دیدم
بهش میگم بهترین روز عمرم بیست و نه اسفند بوده
نه به خاطر اومدن بهار
فقط به خاطر اینکه زمستون موقع رفتنش بهترین هدیه رو به ما داد
کاش زمستون بودم
تا به خاطر اون هدیه هم که شده
توی اولین فرصتی که داشتی
باهام خداحافظی میکردی...
برخی تو _________________ "I love you not because of who you are,
but because of who I am when I am with you."