hsan کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 15 آذر ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 345 امتياز: 9700 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: شنبه، 13 بهمن ماه ، 1386 19:52:02 موضوع مطلب:
ترا هم چیزی بباید گفت گفت مرا چون دیگران فضل و ادبی نیست وچیزی نخوانده ام
بیک بیت از من قناعت کنید همگان بر غبت گفتند بگوی گفت.
من گرسنه در برابر م سفره نان . همچون عزبم بر در حمام زنان.
یاران نهایت عجزا و بدانستند وسفره پیش آوردند صاحب دعوت گفت ای یار زمانی توقف کن که پرستارانم کوفته بریان می سازند درو یش سر بر آوردو گفت .
کوفته بر سفره من کو مباش گرسنه را نان تهی کوفته است. _________________ 1212
polex کاربر جدید وضعيت: آفلاين 12 بهمن ماه ، 1386 تعداد ارسالها: 13 امتياز: 285 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 14 بهمن ماه ، 1386 22:57:11 موضوع مطلب:
تگرگ امد امسال برسان مرگ. مرا مرگ بهتر بدی زان تگرگ
در هیزم و گندم و گوسفند. ببست این برامده چرخ بلند
می اور که از روز مان بس نماند. چنین بود تا بود و بر کس نماند. _________________ S_H
hsan کاربر خیلی فعال وضعيت: آفلاين 15 آذر ماه ، 1383 تعداد ارسالها: 345 امتياز: 9700 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: چهارشنبه، 17 بهمن ماه ، 1386 22:06:59 موضوع مطلب:
در سياهيهاي تنهايي .آنچه پيدا نيست زييا يي ا ست. چشمهايم را كه مي بندم.
زندگي ديگر نمي خندد .باغ نورو رنگ و زيبايي. در به چشم بسته مي بندد.
چشمهاي بسته ام در شب. رو به شهر خوابها باز است. يك منم خفته،من ديگر. چون كبو تر گرم پرواز است. _________________ 1212